تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بيت المغفرة « 1 » شيخ صفى الدّين را پيش‌نهاد همّت و الا گردانند . آن حضرت مرتبهء ديگر به وطن مألوف و مسكن معروف شتافته به معتكفان زواياى حرمان و منتظران خباياى هجران از كحل الجواهر غبار اقدام مراكب گردون مسيرشان روشنى ديدهء امانى و آمال حاصل گردانيده زبان حال به سپاس و ستايش كريم ذو الجلال داير ساختند و غلغلهء نشاط و تكبير به اوج فلك مستدير رسانيده مسند ارشاد و تلقين فرق عباد كه چندين سال از وجود با وجود اولاد امجاد شيخ صفى الدّين ، مصرع : « چون خلافت بىعلى بودست و بىزهرا فدك » « 2 » بار ديگر از جلوس سلطان على ميرزا رشك فردوس برين و غيرت‌افزاى فضاى عليّين گرديد و صيت اين مژده به اطراف و اكناف آفاق و اقطار رسيده بر گلبن آمال اصحاب رشد و رشاد غنچهء امانى و مراد شكفتن گرفت و بر سپهر اميد ارباب صلاح و سداد نيّر اقبال درخشيدن مزارع احوال اهل « 3 » فضل و كمال برومند روانهء مقصود گشت و گلشن مطلوب صاحبان مكنت و استقلال مثمر مراد گرديده لا جرم در اندك زمانى بسيارى از سالكان طريق ارادت و زمين بوسان ساحت عبوديّت در خطّهء اردبيل جمع آمده دست اخلاص در دامن متابعت مخدوم‌زادگان حقيقى خود زدند و خدمت و ملازمت عتبهء عليّهء سدره مرتبهء شيخ صفى الدّين را اهمّ مرادات و عمدهء عبادات دانستند . امّا چون صيت ازدحام خواص و عوام فرق أنام بر درگاه صوفى پناه سلطان على ميرزا بر پيشگاه خاطر رستم بيگ پرتوافكن گشت در مخالفت آن حضرت و زوال مملكت انديشناك گشته ايضا در شجاعت غازيان غضنفر صولت كه به رأى العين مشاهده نموده بود به غايت هراسان و متوهّم گرديد و همگى همّت بر توقيف شهزادگان كرام در تبريز مصروف [ 26 الف ] داشته كس به اردبيل فرستاد كه ذرارى برج عزّت و عظمت را به تبريز آوردند و جمعى از معتمدان را معيّن گردانيد كه ايشان را به چشم محافظت نموده احدى از طايفهء صوفيّه و قزلباشيّه را در ملازمت ايشان نگذارند . در آن هنگام كه شهزادگان عالىمكان در اردوى رستم بيگ تشريف داشتند هر روز جمعى كثير از ارباب ارادت صافى عقيدت و معتقدان خاندان كرامت به
هامش
( 1 ) د ، م : تنسيق المغفرة . ( 2 ) اصل ، م : و بىآن را فدك . ( 3 ) اصل ، د : ابنان .