خدمت آن بزرگواران استسعاد يافته نذورات از نقود أحمر و أبيض و اجناس نفيسهء ديگر بر طبق عرض نهاده به اظهار اخلاص و ارادت در اعتقاد مىافزودند و چون در دوام ملازمت كه به خلاف حكم رستم بيگ بود انديشناك بودند عنان مراجعت به اوطان و مساكن خويش منعطف گردانيده منتظر فرج مىبودند .
القصّه رستم بيگ از وفور اعتقاد ورود آن زمرهء ناجيه ، هراس بىقياس به خاطر راه داده در سالى كه از قشلاق خوى روى توجّه به ييلاق آورده بود در خاطر شامت تأثير گذرانيد كه از تندباد قهر ، چراغ عمر سلطان على ميرزا منطفى گردانيده سرچشمهء هدايت و عرفان را به خاك حسد انباشته و ضمير مكدّر از آن دغدغه فارغ گرداند . بالاخره نيّر اين معنى بر ساحت ضمير تنوير شاهزاده پرتو انداخته به مقتضاى الفرار ممّا لا يطاق ( 30 ) عمل نموده شبى كه از تنوير بدر منير با روز دم از مساوات زدى شاه دين پناه سيّد ابراهيم را با خويش رفيق گردانيده تا خطّهء اردبيل عنان سمند تيزرفتار بازنكشيد و در آن بلدهء طيّبه صوفيان صافى طويّت و غازيان ذى شوكت كه در آن حدود بودند بسيارى در موكب سلطان على پادشاه جمعيّت نموده ، مستعدّ پيكار و دفع اذيّت اشرار ايستادند .
رستم بيگ بعد از اطلاع بر فرار آن قدوهء احرار باز متوهّم شده آيبه سلطان و حسين بيگ عليخانى را با فوجى [ 26 ب ] از سپاه رزمجوى از عقب ايشان ارسال گردانيد . آن سالكان راه ضلالت حسب الفرمودهء آن سرخيل جهالت به سرعت تمام به سمت اردبيل در نهضت آمدند و قريب به دار الارشاد از توجّه آن سپاه خاطر خطير سلطان على ميرزا آگاه و نور فراست و باطن هدايت ميامن ادراك نمود كه از تقدير مقدّر موت و حيات آفتاب زندگانىاش به مغرب افول نزديك است و عنقريب از سرچشمهء تيغ آبدار اتباع رستم بيگ شربت شهادت چشيده رخت به فردوس اعلى خواهد كشيد و بعد از انقضاى زمان معيّن كارفرمايان قضا و قدر سجّل سلطنت و جهانبانى شاه عالم پناه را به توقيع و قيع شوكت و كشورستانى مستجل نموده لواى خلافت او را به ذروهء دير خواهد رسانيد . در ساعت اعيان صوفيّه و سران سپاه را به عتبهء عليّه طلب نموده نقش اين دو امر بر صفحات خواطر ايشان كشيده تاج از سر خود برداشت و بر تارك مبارك [ اسماعيل ميرزا ] نهاده به تشريف ولايتعهدى مشرّف گردانيد .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص١١١