« الهى ! آقاى من ، مولاى من ! اينك دستهاى من است كه پر از گناهان به جانب تو بلند كرده شده است و چشمان من است كه به اميد تو چشم دوختهاند و سزاوار است آن كسى را كه از روى پشيمانى و با ذلّت و خوارى تو را مىخواند به لطف و كرمت پاسخ دهى .
سرور من ! آيا مرا از جملهء اشقيا آفريدهاى پس گريهء طولانى خواهم كرد ؟ و اگر از سعادتمندانم خلق كردهاى ، پس به خود مژدهء اميد مىدهم ؟
مولاى من ! آيا اين اعضا و جوارح مرا براى درهم كوبيدن و مقهور ساختن آفريدهاى ؟ و يا اعضاى درون بدنم را براى نوشيدن آبهاى گدازندهء جهنم آفريدهاى ؟
مولاى من ! اگر بندهاى از مولاى خودش فرار كرده باشد من نخستين بندهاى هستم كه از مولايش فرار كرده است اما من مىدانم كه تو را هرگز فراموش نكردهام .
سرور من ! اگر مىدانستم كه عذاب من باعث افزايش سلطنت توست ، از تو درخواست مىكردم كه نسبت به آن صبر و شكيبايى كنى جز اين كه مىدانم نه طاعت مطيعان چيزى بر سلطنت و قدرت تو مىافزايد و نه نافرمانى گنهكاران چيزى را از سلطنت تو مىكاهد .
مولاى من ! اينك اين منم با اين همه ترس و بيم ، خداوندا به لطف خودت مرا ببخش و با پردهپوشى خود مرا گرامى دار و به بزرگوارى خود از سرزنش كردن من درگذر .
الهى و سيدى ! به من رحم كن آنگاه كه در بستر مرگ افتادهام و دست دوستانم مرا حركت مىدهد به من رحم كن آن وقت كه در وقت غسل دادن ، دست همسايگان خوبم مرا به راست و چپ مىگردانند ، به من ترحم كن آنگاه كه خويشاوندانم اطراف جنازهام را گرفته باشند ، و به من در آن خانهء تاريك و ترسناك ، بر وحشت و غربتم رحم كن . . . »
حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٣٧٧