ا تجمعني و الظالمين مواقف * فأين طوافي ثم أين زيارتي
ا تحرقني بالنار يا غاية المنى * فأين رجائي ثم أين مخافتي
فيا سيدي فامنن علي بتوبة * فإنك رب عالم بمقالتي »
« اى خدايى كه تنها مرجع برآوردن هر حاجت و نياز ، هستى از گرفتارى و بدحاليم به تو شكايت مىكنم ، پس به شكايت من رحم كن ، اى مايهء اميد ، اى كسى كه اندوه و غم مرا بر طرف مىسازى ، پس همهء گناهان مرا ببخش و حاجتم را برآورده ساز ، براستى كه در مورد هر درخواست و هدفى ، مرجع و مقصد تويى و تو فريادرس درخواست كنندگان و آخرين هدف منى ، خداوندا با اعمال زشت و بدى به در خانهء تو آمدهام و كسى در ميان مخلوقات همچون جنايت مرا مرتكب نشده است ، توشهء سفرم اندك است ، به نظر نمىرسد كه مرا به مقصد برساند بنابراين ( نمىدانم ) براى زاد و توشه گريه كنم و يا براى دورى راه ؟ ! خداوندا آيا مرا در مواقف آخرت با ستمگران يك جا نگه مىدارى ؟
پس طواف من وانگهى زيارت من چه مىشود ؟
اى نهايت آرزوها ! آيا مرا در آتش دوزخ مىسوزانى ؟ پس اميدوارى من ( به رحمت تو ) ، سپس خوف و خشيت من چه مىشود ؟
بنابراين اى مولاى من ، با پذيرش توبهام بر من منّت بگذار زيرا كه اى پروردگار من ! تو از گفتارم ، آگاهى . »
( 1 ) اين اشعار در روح و روان حسن بصرى تأثير بسزايى گذاشت بطورى كه خودش را روى پاهاى امام عليه السلام انداخت و پاهاى آن حضرت را مىبوسيد و