اصمعى مىگويد : پى بىآن جوان را گرفتم ببينم كيست ، ناگاه ديدم او زين العابدين عليه السلام است ، « 1 » خودم را به او رساندم و عرض كردم : شما على بن حسين و پدرتان شهيد كربلا و جدّتان على مرتضى و مادرتان فاطمهء زهرا و جدّهتان خديجهء كبرا و جدّ بزرگتان محمد مصطفى است ، با اين همه چنين سخن مىگوييد ؟
( 1 ) امام عليه السلام ، پس از شنيدن سخنان من با كمال لطف و محبّت فرمود :
« أ لم تقرأ قوله تعالى :
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
« 2 » أ لم تسمع قول جدي : « خلقت الجنة للمطيع و إن كان حبشيا ، و خلقت النار للعاصي و إن كان قرشيا . . . » « 3 »
« آيا اين سخن خداى تعالى را نخواندهاى كه « پس آنگاه كه نفخهء صور دميده شود ، ديگر نسب و خويشاوندى در ميانشان نماند و كسى از كس ديگر حال نپرسد » و آيا اين سخن جدّم ( پيامبر ) را نشنيدهاى كه مىفرمايد : « بهشت براى اهل طاعت آفريده شده است اگر چه غلام حبشى باشد و آتش دوزخ براى گنهكار ، خلق شده است ، اگر چه سيد قرشى باشد . . . »
آرى امام بزرگوار به خداى تعالى متمسك بوده و از غير او بريده و به او پيوسته بود و از روى معرفت ، ايمان و اخلاص مطيع و فرمانبر او بود و او را ستايش
هامش
( 1 ) بحار الأنوار : 46 / 80 ، كشف الغمّه : 4 / 150 - 151 .
( 2 ) مؤمنون / 101 .
( 3 ) روضات الجنات : 5 / 161 ، در ذيل اين داستان چنين نوشته است : « اين بود تمام حديث اما با زمان و طبقهء اصمعى مشهور نمىسازد و بعيد است زيرا كه ولادت او مدت زيادى پس از وفات امام سجاد عليه السلام بود ، مگر اين كه اين اصمعى ، نام مرد ديگرى از قدماى قبيلهاى باشد كه منسوب به جد اعلاى اصمعى مشهور است . »