پايان يافت . روز ديگر محمد شاه و بزرگان دولت گوركانى نزد نادر آمدند . نادر تا در بارگاه از او استقبال كرد و او را كنار خود بر تخت نشاند و از وى دلجويى كرد و به اين ترتيب صلح و صفا و دوستى برقرار گرديد . نادر روز اول ذوالحجه سال هزار و صد و پنجاه و يك عازم شاهجهانآباد شد و در نهم ماه بدانجا وارد گشت . روز ورود وى محمد شاه كليد خزانهها را همگى بنادر داد و زر و گوهرها و پيلان و نفائس بسيار تقديم كرد كه از جمله تخت طاوسى معروفست .
قتل عام شاهجهانآباد
شب شنبهء دهم ماه ذىالحجهء سال هزار و صد و پنجاه و يك ، آفتاب به برج حمل تحويل گرديد و دو عيد نوروز و قربان در يك روز اتفاق افتاد . شب يكشنبهء يازدهم بين يكدو تن از مردم هند و سربازان ايران بر سر خوراك و منزل نزاع شد و كار بكارد و دشنه كشيد ، و رفته رفته فتنه بزرگ گشت و دامنهء آشوب بالا گرفت .
جمعى از مردم بىسروپا بر جسارت افزودند و فوجى از سربازان هندى نيز به همراهى ايشان از در دراز دستى درآمدند ، و با سربازان ايرانى كه در سراهاى شهر و منازل بودند درآويختند . چون اين دستاندازى از هنديان سرزد نادر فرمان تأديب آنان و قتل عام شهر را صادر كرد . سربازان ايران بقتل و ويرانى دست برآوردند و خشك و تر را به آتش فنا سوختند و بسا خانهها كه ويران شد و بسا زنان كه پردهء عصمتشان دريده گشت . علاوه بر اين قتل مفرط چهارصد و هفتاد تن هم كه بر سر فيلخانه رفته بودند تمامى بقتل رسيدند . سرانجام بزرگان دولت محمد شاه از در عذرخواهى نزد نادر آمدند . نادر عذر آنان را پذيرفت و فرمان عفو عمومى داد . برهان الملك كه بيمار شده بود در همان اوقات درگذشت . سپس مأمورى از يساولان ديوان بموجب حكم نادر به لكنهو و اود رفت و يك كرور نقد كه از مال برهان الملك در آنجا بود با