بزرگان لشكر بسيارى از آن گوهرها را با حسرت تمام به دريا ريختند . پس از چهل روز نادر افغانان يوسفزاى را كه در كوهستان آن قسمت مىبودند قلع و قمع كرد . سپس چهل هزار سوار از آن طايفه و باقى طوايف افغان و « هزاره » به ملازمت نادر درآمدند .
تسخير ممالك سند
در اين وقت خبر رسيد كه خدايار خان عباسى حاكم سند نافرمانى آغاز كرده است . چون پس از ورود به كابل درستى اين خبر معلوم شد ، نادر به تعقيب او رفت و از ديزهء غازيخان و اسماعيل خان به شكارپور در آمد . نخست از روى اندرز نامهاى به خدايار خان نوشته شد كه نافرمانى را ترك گويد و راه اطاعت پيش گيرد و خود بدرگاه آيد . خدايار خان فرزند خود را با چند تن از رؤسا با نامهاى مبنى بر اطاعت نزد نادر فرستاد . نادر پيام داد منظور اين بود كه اولاد تو بعنوان گروگان ملازم ركاب باشند و ايالت سند به تو داده شود ، سپس فرمان حركت داد .
خدايار خان چون راه چاره را بسته ديد عمارتها و خانههاى اللهآباد سند را ويران كرد و مردم را كوچ داد و از درياى سند گذشت و در قلعهء عمر كوت متحصن شد .
نادر در حوالى شكارپور در ساحل به كشتى نشست و از دريا گذشت و پس از پيمودن سى فرسنگ راه در يك شبانهروز ، هنگام صبح بحوالى قلعه رسيد . خدايار خان چون چنان ديد رو بگريز نهاد . جمعى از سواران بدنبال او رفتند و ويرا گرفتند و تمام خزانهء او بدست آمد . نادر از تقصير خدايار خان گذشت و او را آزاد كرد و مجددا حكمرانى آن ديار را به دو داد . و فرزند او پس از سوگند خوردن ملازم ركاب شد .
چون در آن ايام از جانب پادشاه هند تحفهاى رسيده بود نادر نيز دويست بار شتر از خربزههاى بلخ براى وى هديه فرستاد . از وقايعى كه در اين روزها به اطلاع نادر رسيد اين بود كه چون شاه طهماسب در غيبت وى با شاهزاده رضا قلى ميرزا به