تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
كرده بود و نادر ناچار متوجه زنده جان شد و افغانان آنجا را از دم تيغ گذراند و در ده نو منزل گزيد . افغانان به تصور اينكه فوجى از قراولان سپاه بسر وقت آنان آمده‌اند ، براى نبرد صف‌آرايى كردند . نادر از اين پيش آمد شادمان شد و فى الحال سوار گشت و به افغانان تاخت و تلفات سنگينى به آنان وارد كرد . روز ديگر به دهء ناگهان رفت و قلعهء كيان را محاصره كرد و از چهار طرف راه غلّه و ذخيره را بر افغانان بست . ذو الفقار خان در حصار نشست . هر روز فوجى از سپاهيان به دشمن حمله مىبردند . افغانان باتفاق ذو الفقار خان در قلعه‌دارى كوشيدند در همان اوان سر كرده‌اى كه مأمور حمله به فراه بود در خاش بر افغانانى كه در اطاعت ذو الفقار خان بودند تاخت ، در اين جنگ جمعى از افغانان را با سركردهء آن گروه سر بريدند و قلعهء خاش را تصرف كردند . همچنين جمعى از سپاهيان مأمور حملهء به كرشك گشتند و در حوالى قلعهء بست بسيارى از افغانان را از پا درآوردند و كرشك و زمين‌داور را متصرف شدند . در همان هنگام حسين خان غلچه والى قندهار دست به حيله‌جويى زد و از يكسو جمعى از خواص خود را برسم خدمت بدرگاه نادر روانه كرد و از طرف ديگر سيدال را كه سردار لشكر بود به يارى طايفهء ابدالى فرستاد . بعد از چندى كه افغانان از نادر شكست خوردند آن گروه ذو الفقار خان را از هرات بيرون كردند و به فراه فرستادند ، و از نادر درخواست كردند كه الله يار خان را به حكومت قلعه منصوب كند . سيدال با ديدن اين حال از مردم قلعه مأيوس شد و در تاريكى شب بگريخت . و بجانب قندهار شتافت . به درخواست مردم قلعهء ، ايالت آنجا به الله‌يار خان داده شد . الله‌يار خان پس از رسيدن به حكمرانى دست تعدى گشود و راه مخالفت پيش گرفت . چون محاصرهء هرات امتداد يافت ، در اول رمضان دشمنان خواه‌وناخواه درهاى قلعه را گشودند ، و افغانان فراه نيز به اطاعت در آمدند ، و هرات و فراه به خاك ايران ملحق گشت .