در عقال « 1 » حيرت اعتقال يافت كه حسن مآل از سوء ختام بازنشناخت . و هوشيارى كه از نهايت نهيه « 2 » ، عويصات « 3 » مسائل ملكى را روان چو [ 1 ] آب سائل جواب بسائل دادى ، به حدّى آشفته دماغ شد كه از غلبهء مسّ « 4 » مسّ « 5 » مسمسهء « 6 » امور نمىكرد ، و لمم « 7 » لمم « 8 » كه « الجنون فنون » « 9 » روز بروز تجعّد « 10 » مىيافت تا بسان مجانين مجّانا بىمحابا سر رشتهء دولت از دست داده و از طبع حرون « 11 » بر توسن طالع حمارة القدم « 12 » زد ، اذا اراد اللّه سبحانه ازالة نعمة من عبد كان اوّل ما يغيّر عقله و اشدّ شىء عليه فقده « 13 » .
ايرانيان كه او را آيهء رحمت انگاشته و بر صفحهء دل نقش محبّتش را نگاشته و نهال ولايش را در زمين جان كاشته به تمنّاى اجتناى « 14 » ميوهء مراد به دو دست دعا پيوسته از چشمه سار چشم ، آبيارى رياض دولتش كرده بانتظار بهاران گلزار نزهت آثار ، شكوفهوار ديده سفيد نموده بودند ، آخر از احراز مدّعا حرمان گزيده به خار مغيلان « 15 » برخوردند . و زهر گياه و حنظل بجاى برخوردند « وقعوا فى
هامش
[ 1 ] - ط ، روان آب . . .
( 1 ) - پابند .
( 2 ) - عقل ( ر ب ) .
( 3 ) - ج عويصة ، كار دشوار .
( 4 ) - ديوانگى ( ر ب )
( 5 ) - مالش ( ر ب ) . دريافت ، احساس .
( 6 ) - شوريده شدن ( ر ب ) .
( 7 ) - ج لمة ، بكسر اول و فتح و تشديد دوم ، موىپيچه و تار بر نرمهء گوش فروآويخته ( ر ب ) .
( 8 ) - نوعى ديوانگى ( ر ب ) .
( 9 ) - ديوانگى گونهگونههاست .
( 10 ) - پيچان گرديدن ( ر ب ) .
( 11 ) - سركش .
( 12 ) - پشت پا ( ر ب ) .
( 13 ) - هرگاه بخواهد خدا بردن نعمتى را از بندهاى ، خرد او نخست چيزى است كه ديگرگون سازد ( آن را ) و سختتر چيزى بر وى گم شدن آنست .
( 14 ) - اجتناء ، چيدن .
( 15 ) - نام درختى است خاردار و به عربى آن را ام غيلان خوانند ( برهان ) طلح .