و رذائل اخلاقش به اخلافش نيز سرايت ، و سرّ آيت
« فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلًا لِلْآخِرِينَ »
« 1 » هويدا گشت .
گويا دولتش و نيّتش شريكى عنان « 2 » و رضيعى لبان « 3 » و عتيقى رهان « 4 » و حليفى صبى « 5 » بودند ، تا باهل ايران قلب را دل « 6 » و دل را قلب « 7 » ساخت . اساس دولت را بدست دولت « 8 » برانداخت . سكندر شكوهى كه در آيينهء پيشانى نقش
« خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ »
« 9 » مىديد ، مانند چراغ ، زير پاى خود نديدى « 10 » ، و دارا درايتى كه از حدّت ذهن و جذب فطنت و طبع حدث « 11 » از حديث « 12 » حوادث حديث « 13 » و قديم خبر مىداد ، و اسرار سرائر « 14 » از اسرار « 15 » و اسارير « 16 » درمىيافت ، درك بديهيّات نكردى . يگانهاى كه ثانى اثنين « 17 » عقل اوّل « 18 » بودى ، و بعقل عقيله « 19 » كشف عواقيل « 20 » امور و دفع عراقيل « 21 » دهور « 22 » نمودى ، چنان
هامش
( 1 ) - پس قرار داديم ايشان را پيش رفتگان و مثلى براى پسينيان ( آيهء 56 سورهء زخرف ) .
( 2 ) - نظير فرسى رهان . در مورد دو متساوى در فضل و همدوش در رفتار گويند ( از اقرب الموارد ) .
( 3 ) - هر دوان از يك پستان شير خورده .
( 4 ) - فرس عتيق ، اى رائق ( اقرب الموارد ) رهان ، به مسابقت گذاردن .
( 5 ) - دو هم سوگند دوران كودكى .
( 6 ) - باژگونه .
( برهان ) و آنچه محشيان نوشتهاند كه : مقصود اسقاط حرف وسط قلب ( ل ) است تا از آن قب ( غرض ) ماند لاطائل است .
( 7 ) - لد ، خصومت .
( 8 ) - ظاهرا مركب از دو + لت - دو پاره . دو تيكه . نه آنچنانكه بعض حواشى نوشتهاند : انقلاب .
( 9 ) - نگاههاى دزديده و آنچه پوشيده مىدارند سينهها ( از آيهء 20 سورهء مؤمن ) .
( 10 ) - مقصود چراغهاى پايهدار است كه در وسط مجلس مىنهادند و اطراف را روشن مىكرد ليكن زير چراغ كه نور در آنجا منعكس نمىشد تاريك مىماند .
( 11 ) - خوش سخن ( ر ب ) .
( 12 ) - داستان .
( 13 ) - نو .
( 14 ) - ج سريرة ، راز ( ر ب ) .
( 15 ) - ج سرر بفتح اول و دوم ، خطهاى كف دست ( ر ب ) .
( 16 ) - ج سرر . شكنهاى پيشانى ( ر ب ) .
( 17 ) - همتا . تالى تلو . عديل ( لغتنامه ) .
( 18 ) - ر ك ح 7 ص 1 .
( 19 ) - گرامى از هر چيزى . مهتر . ( ر ب ) .
( 20 ) - ج عاقول ، كار پوشيده و درهم ( ر ب ) .
( 21 ) - كارهاى دشوار ( ر ب ) .
( 22 ) - ج دهر ، زمانه .