گزندگى ، بال « 1 » اصحاب شان « 2 » را نمونهء شان « 3 » انگبين و خانهء زنبور كرد ، و از افراس و اخيال آنچه به خيالش در آمد « اصب اليهنّ » « 4 » بر آنها برخوانده از [ 1 ] وعيد
« إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ »
« 5 » اغماض [ 2 ] نمود ، و براى فلسى بالغ نظران را ماهىآسا به شبكهء اضطراب انداخت ، و در حقيقت پى بر اياغ « 6 » دولت خود زد « البغى يسلب النّعمة و الظّلم يجلب النّقمة » « 7 » ، و چون آفتاب عمرش بر سر ديوار آمده بود ، ديووار كجانديشى پيشه كرد « انّ الهوى شريك العمى » « 8 » ، و بعواصف « 9 » اعتساف « 10 » و انتساف « 11 » چراغ دودمانها را انطفا « 12 » و انتفا « 13 » داده آتش بيداد افروخت
« كَلَّا إِنَّها لَظى . نَزَّاعَةً لِلشَّوى »
« 14 » .
بالاخره شرارهاى از آن آتش دوزخ شرر ، و برق بلا تندر بر بيدر « 15 » هستى و سراى بيدر « 16 » دولتش افتاد ، و ظلم بىحدش منتج سآمت « 17 » شامت « 18 » ، و شامت « 19 » رخسار شهامت گرديد . خسائس « 20 » خصائل و خسائل « 21 » و خصائص [ 3 ]
هامش
[ 1 ] - ط ، و از .
[ 2 ] - ط ، اغماض و اغضا .
[ 3 ] - عت ، جسائل
( 1 ) - خاطر .
( 2 ) - شأن ، رتبه .
( 3 ) - خانهء زنبور عسل را گويند كه در آن عسل باشد ( برهان ) .
( 4 ) - ميل مىكنم بسوى ايشان ( از آيهء 33 سورهء يوسف ) .
( 5 ) - همانا آنچه وعده داده شدهايد هرآينه آينده است ( از آيهء 134 سورهء انعام ) .
( 6 ) - كاسه و پيالهء شرابخورى ( برهان ) .
( 7 ) - عدول از حق مىربايد نعمت را و ستمگارى مىآورد كيفر را .
( 8 ) - مانند : حب الشىء يعمى و يصم ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 9 ) - ج عاصفه ، باد تند .
( 10 ) - جور .
( 11 ) - از بيخ بركندن بنا ( ر ب ) .
( 12 ) - خاموش ساختن .
( 13 ) - نيست كردن .
( 14 ) - نه چنانست همانا آن زبانهايست ( كه ) سوزنده است پوست و گوشت را ( آيهء 15 و 16 سورهء معارج ) .
( 15 ) - خرمن و خرمنگاه . ( ر ب )
( 16 ) - بى + در ، بدون در .
( 17 ) - بستوه آمدن . ملول شدن ( ر ب ) .
( 18 ) - شومى .
( 19 ) - خال .
( 20 ) - پستيها .
( 21 ) - ج خسيل ، دون . فرومايه . ( ر ب ) .