راه « شاه داغى » « 1 » البرز كه آوازهء رفعتش چون « كوه قاف » آفاق را فروگرفته مانند برق بهارى تيز ، و بسان ابر كوهسارى به كوه نوردى قطره زن و عرقريز ساخته برهنمايى قائد بخت از معابر شخت « 2 » و مراتج « 3 » سخت و جبال پردرخت به قلعهء مقصود رخت كشيد ، و چون هماى رايت عقاب پيكر ، سايهء وصول بر حافات « 4 » « غازى قموق » « 5 » ، افكند ، « شمخال » و « سرخاب » و « اوسمى » كه در غفل « 6 » غفلت و هيرهء « 7 » حيرت و مجهل « 8 » جهل و تيه تبه روزگارى روزگار مىگذرانيدند ، از انقياد كاشح « 9 » نشده به سدّهء قاآنيّه تشرف جستند ، و مستظلّ « 10 » ظلّ دارف « 11 » و مستفيض از استلثام « 12 » آستان شارف « 13 » ، و متروّى « 14 » از شوارف « 15 » شرائف « 16 » و ذوارف « 17 » عوارف « 18 » گشتند ، و از آنجا بجانب « آوار » « 19 » كه در منتهاى « داغستان » « 20 » بحدود
هامش
( 1 ) - ظاهرا شاه كوه مقصود است . آخرين قسمت كوه البرز ( جغرافياى طبيعى كيهان ص 42 ) .
( 2 ) - باريك از هر چيزى ( ر ب ) .
( 3 ) - ج مر تاج بكسر اول و سكون دوم ، راه تنگ ( ر ب ) .
( 4 ) - ج حافة ، كنار رود ( لغتنامه از مهذب الاسماء ) .
( 5 ) - قاضى قوموق ، از بخشهاى دهگانهء داغستان ( قاموس الاعلام تركى ) .
( 6 ) - زمين مانده كه در آن نشان عمارت نباشد ( ر ب ) .
( 7 ) - زمين آسان نرم ( ر ب ) .
( 8 ) - زمين بىكوه و نشان كه در آن كسى راه نيابد ( ر ب ) .
( 9 ) - دشمنى پنهاندارنده ، متفرق . پراكنده ( ر ب ) .
( 10 ) - سايهخواهنده . سايهطلبنده .
( 11 ) - سايه افكننده ( از ر ب ) .
( 12 ) - از ماده ( لثم ) اين باب و بمعنى بوسيدن ديده نشد .
( 13 ) - عالىمرتبه ( از ر ب ) .
( 14 ) - سيراب .
( 15 ) - خم مى و مانند آن ( ر ب ) .
( 16 ) - ج شريفه ( كنز اللغات ) .
( 17 ) - آبهاى روان ( لغتنامه ) .
( 18 ) - ج عارفة ، نيكوئى ( ر ب ) .
( 19 ) - از بخشهاى دهگانهء داغستان ( قاموس الاعلام تركى ) .
( 20 ) - از جمهوريهاى روسيهء شوروى در قفقاز در امتداد درياى خزر و به وسعت 13124 كيلومتر مربع است . جمعيت آن طبق سرشمارى 1941 بالغ بر 930527 تن بوده است ( و بستر ) .