مناظر « 1 » مأمور ساختند .
دار على العزّ و التّأييد مبناها * و للمكارم و العلياء مغناها « 2 »
دار تباهى بها الدّنيا و ساكنها * طرّا و كم كانت الدّنيا تمنّاها « 3 »
من فوقها شرفات طال أدناها * يد الثّريّا فقل لى كيف أقصاها « 4 »
انظر إلى القبّة الخضراء مذهّبة * كأنّما الشّمس أعطتها محيّاها « 5 »
و لو رضينا [ 1 ] مكان البسط أعيننا * لم تبق عين لنا إلّا فرشناها « 6 »
هامش
[ 1 ] - يتيمه : فلو رضيت .
( 1 ) - ج منظر بفتح اول و سوم و سكون دوم ، جاى نگريستن .
( 2 ) - خانهاى كه بر ارجمندى و نيرو دادنست پايهء آن ، و براى مردمى و بلندى است اقامت در آن .
( 3 ) - خانهاى كه مىنازد بدان دنيا و ساكن آن همگى ، و چه بسيار دنيا آرزوى آن را كرد .
( 4 ) - از فراز آن كنگرههايت ( كه ) فخر كرد ( جانب ) فروردين آن دست ثريا را ، پس بگو مرا چگونه است نهايت آن .
( 5 ) - بنگر به قبهء خضراء ( گنبد سبز ) حالى كه زراندود است ، گويا خورشيد بخشيده است به او چهرهء خويش را .
( 6 ) - و اگر راضى مىشديم به گستردن ديدههاى خود در جاهاى گستردنى ، باقى نمىماند براى ما ديدهاى جز كه گسترده باشيم آن را . از قصيدهء ابو الحسن صاحب البريد پسر عمهء صاحب عباد ( سلسلهء قصائد داريات . ر ك يتيمة الدهر ج 3 ص 45 .