الارض من سهلها « 1 » و قنطوا من الحرز الرّصيص « 2 »
« فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ »
« 3 » . طوايف « سارت » « 4 » و اوزبك ، اورنگ اقبال « ايلبارس » خان را مكسور القوائم « 5 » ، و تخت بخت او را و هين الدّعائم « 6 » يافته روز خود را با ليل دجوجىّ « 7 » بيك و تيره « 8 » تيره تيره « 9 » تيره ديدند ، بدركاه بدرگاه قاآنى از روى ندامت جبين ضراعت « 10 » سوده بذيل
« إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا »
« 11 » توسّل گزين ، و عذر خواه
« كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ »
« 12 » گشتند
« وَ لَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ »
« 13 » . با اين حالت « ايلبارس خان » همچنان با رؤساى قوم تائه « 14 » پايهء تأبّه « 15 » و تأتّة « 16 » را از دست نداده باز ابانهء « 17 »
هامش
( 1 ) - و پناه گرفتند ياران ايشان بسوى زمين درشت از زمين هموار ، حالى كه كژ مىگردند تنگ اسب درشت استخوان خود را از تنگگاه آن .
( 2 ) - و نوميد شدند از جاى استوار محكم .
( 3 ) - پس گريزان شدند در شهرها آيا هيچ گريزگاهى هست ( از آيهء 35 سورهء ق ) .
( 4 ) - به تركى رعيت را گويند ( حواشى ) مفهوم دقيق كلمه را نيافتم
( 5 ) - شكسته پايهها .
( 6 ) - سست استوانهها
( 7 ) - شب تاريك ( ر ب ) .
( 8 ) - روش ( ر ب ) .
( 9 ) - قبيله قبيله .
( 10 ) - فروتنى ( ر ب )
( 11 ) - همانا ما پيروى كرديم رئيسان خود را و بزرگان خود را پس گمراه كردند ما را از راه ( از آيهء 67 سورهء احزاب ) .
( 12 ) - بوديم به بيهوده درشونده ( در حديث ) با بيهوده درشوندگان ( از آيهء 46 سورهء مدثر ) .
( 13 ) - و چون افكنده شد در دستهاشان و ديدند كه ايشان به حقيقت گمراه شدند گفتند هرآينه اگر رحمت نكند ما را پروردگار ما و نيامرزد ما را هرآينه باشيم از زيانكاران ( آيهء 148 سورهء اعراف ) .
( 14 ) - گمراه . شوريده عقل ( ر ب ) .
( 15 ) - تكبر ( ر ب ) .
( 16 ) - خود را ديوانه ساختن ( ر ب ) .
( 17 ) - اظهار .