ندامت پشت دست گزيدند كه
« يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ »
« 1 » .
و فى الكفّ قبض للامور [ 1 ] و بسطة * و لكن اذا ما [ 2 ] ساعد الكفّ ساعد « 2 »
بقدرت حىّ لا يموت « يموت » بموت مصادف آمد و يكّهتازان « تكه » « 3 » را تكّهء « 4 » تحمّل گسيخت ، و چون فوج تركمان ، كمان گمان مقاومت را از سهم يلان منفصم « 5 » و تير مراد را منقصم « 6 » و بازى سربازى را بىمايه و مآل ، و طاير جلادت را شكستهپروبال ديدند ، با ديدهء خونبار بىخانومان و خوار و زار چون مور از صولت جنود سليمانى سراسيمه گشته بكور بختى راهنورد فرار گرديدند . تا هوا من خوف سهم الرّماة فى تير حائر « 7 » و لعب عقبان المريّشات معهم كلعب البازى مع طير طائر « 8 » ، و انكسر جناح بالهم من مناسر نسور الحراب « 9 » ، و انبسط خون النّعم من دمهم فى بسيط التّراب « 10 » و قلع خان دولة سلطانهم « 11 » و خار شوك شوكتهم و شأنهم « 12 » و حاروا من حملات الكماة كالنّمل فى المور « 13 » ، و فرّوا
هامش
[ 1 ] - تمام نسخ الامور ، و تصحيح قياسى است .
[ 2 ] - فقط در عت ، بقيهء نسخ : اذا ساعد .
( 1 ) - روزى كه بدندان مىگزد ستمكار بر دو دست خود . ( از آيهء 29 سورهء فرقان ) .
( 2 ) - و در پنجه ، گرفتنى است كارها را و گستردنى و ليكن ( هرگاه ) يارى كند پنجه را بازويى .
( 3 ) - طايفهء بزرگىاند از تراكمه ( آنندراج ) .
( 4 ) - شلوار بند ( ر ب ) بند ازار . ( نصاب )
( 5 ) - شكستهشده . ( ر ب )
( 6 ) - شكستهشده . ( ر ب )
( 7 ) - گمراه شدند از بيم تير تيراندازان در بيابانى پست و مغاك .
( 8 ) - و بازى كرد تيرهاى پر بر نهادهء عقاب مانند با آنان همچون باز با مرغى پرنده .
( 9 ) - و شكسته شد پر خاطر آنان از منقارهاى كركسهاى نيزه زنى .
( 10 ) - و گسترده شد خوانهاى نعمت از خون آنان در خاك ( زمين ) گسترده .
( 11 ) - و كنده شد سراى دولت نيروى آنان .
( 12 ) - و شكسته شد خار شوكت و شأن ايشان .
( 13 ) - و سرگردان شدند از حملهء دلاوان مانند مور در زمين نرم .