صدد اختصام در آمده براى إضرام « 1 » و رزم « 2 » رزم ، از « بخارا » شقّهگشاى لواى آزرم « 3 » بجانب « خوارزم » گشتند .
بعد از آنكه هيگر « 4 » پرى پيكر و هيكل « 5 » ديو هيكل شاهى در نواحى « چار جو » به تهاكل « 6 » تهكيل « 7 » يافت ، فوجى از مخالفتكيشان اوزبك و تركمان كه وتر كمان جلادت و تير تركش « ايلبارس خان » بودند ، بقياس ازمنهء سالفه قياس « 8 » قساوت را أوتار « 9 » « انباض من غير توتير » « 10 » كار بسته با پيشتازان موكب اقبال ، معركهآراى قتال و مشغول إسلال « 11 » و إشلال « 12 » شدند . ليكن به اندك كرّ و فرّ چون موى مسلسل [ 1 ] و جعد مشلشل « 13 » شكست يافتند ، و از كنار « آمويه » مويهكنان آشفته و پريشان روى برتافتند
« فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرِينَ »
« 14 » . نيزهء جانسوز شجاعان كه براستى
« إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ »
« 15 » صفت داشت ، از سرهاى مخالفان بارور أثمار « 16 »
« طَلْعُها كَأَنَّهُ
هامش
[ 1 ] - يو ، چون مسلسل .
( 1 ) - فروزانيدن آتش ( ر ب ) .
( 2 ) - هيمه و هيزم ( برهان ) .
( 3 ) - خشم ( برهان ) .
( 4 ) - اسب كميت ( برهان ) .
( 5 ) - هر حيوانى را گويند كه گنده و ضخيم و جسيم باشد ( برهان ) .
( 6 ) - با هم پيكار كردن ( ر ب ) .
( 7 ) - خراميدن . ( ر ب ) .
( 8 ) - ج قوس ، كمان ( ر ب ) .
( 9 ) - ج وتر ، زه .
( 10 ) - به بانگ آوردن كمان بدون گذاشتن زه . مثلى است در مورد بيم دادن بدون توانا بودن بر آن .
چه انباض فرع تو تير است . ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 11 ) - تيغ كشيدن ( و صحيح استلال ) .
است - و اسلال بيمار سل گردانيدن بود .
( 12 ) - تباه كردن دست . شل كردن ( از ر ب )
( 13 ) - پريشان شده . ( از ر ب ) .
( 14 ) - پس مغلوب شدند آنجا و برگشتند خوارشدگان ( آيهء 116 سورهء اعراف ) .
( 15 ) - همانا آن درختى است كه بيرون مىآيد در قعر دوزخ ( آيهء 62 سورهء صافات ) .
( 16 ) - ميوهها .