تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
صدف عنها اللّيل « 1 » هويدا گرديد ، متأكّد نهضت گشته چون بعرض رسيده بود كه در يغماى « شاه‌جهان‌آباد » جواهر بىاحصا حصاآسا « 2 » آسا لشكريان درآمده بهنگام عبور نهنگان لجّهء هيجاء ، امر و الا بنفاذ پيوست كه در صدد افتحاص « 3 » و انبحاث [ 1 ] « 4 » درآيند . چون صدور چنين امر از چنان خديو خجسته گوهر كه نسخهء گوهرپاش درياى عطايش « رود پنجاب » كشور دهر است ، بل « أندى من البحر » « 5 » و در نظر همتش قدر لؤلؤ از كمست [ 2 ] « 6 » كم است و پيش دريا دليش يمّ « 7 » نمونهء نم ، مستبعد و مستبدع « 8 » مىنمود ، لشكريان بسيارى از درّ و لآلى را [ 3 ] به دريا ريخته مضمون « كلّ شيء يرجع إلى أصله » « 9 » را پيرايهء صدق داده « ألهف من مغرق الدّر » « 10 » از روى عبرة [ 4 ] « 11 » عبره « 12 » افشان حسرت عبور كردند . پس از چهل روز ، به اصابت رأى ثاقب و ضمير مهر اضائت صائب به مملكت‌گشائى آن أضلاع ، ميان همت بر بستند ، و عمدهء بغاة آن ملك افاغنهء يوسف زاى « 13 » بودند كه با كمال خودرايى در كوهستان آن سمت قلّه‌نشين جشاش « 14 »
هامش
[ 1 ] - ط ، انتحاث . [ 2 ] - ط ، كم است . [ 3 ] - ط ، لالى . [ 4 ] - ط ، عبرة . ( 1 ) - و اعراض كرد از آن شب . ( 2 ) - حصى ، سنگريزه . ( 3 ) - بازكاويدن از چيزى ( ر ب ) . ( 4 ) - تفتيش كردن ( ر ب ) . ( 5 ) - پرنم‌تر از دريا . ( ر ك مجمع الامثال ) . ( 6 ) - نوعى از جواهر زبون كم‌قيمت و ارزان ( برهان ) . ( 7 ) - دريا . ( 8 ) - بديع شمردن ( ر ب ) . نوظهور . ( 9 ) - هر چيز باصل خود بازمىگردد . ( 10 ) - دريغ خوارتر از غرق‌كنندهء گوهر . و او مردى تميمى بود كه بخواب ديد در دريا عدلى گوهر بدست آورد و آن را غرق ساخت و چون از خواب بيدار شد از دريغ بمرد . ( مجمع الامثال ) . ( 11 ) - عبرت . ( 12 ) - سرشك . ( 13 ) - دستهء بزرگى از مردم پشتو زبان كه از همسايگى قندهار هجرت كردند و در نواحيى از جمله در دشت يوسف زاى در ناحيهء پيشاور در شمال شرقى هندوستان آمدند ( دائرة المعارف بريتانيا ) . ( 14 ) - ج جثر بضم اول و تشديد ثانى ، كوه ( ر ب ) .