تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
التطام « 1 » موج بألحان رود « 2 » مستانه كف‌زنان رقص روانى مىكرد ، جسر بسته عبور ، و در برخى كه حوصلهء جسارت لطمات آن بحر ژرف را برنمىتافت « 3 » ، ركوب سابحات « 4 » را به سابحات « 5 » تبديل ، و راغب به غارب « 6 » آن مرغوب آب « 7 » و مردود خاك ، و طالب هوا « 8 » و مطلوب آتش « 9 » ، سمندر خصلت « 10 » ، ماهى طبيعت ، مگرمج « 11 » گلوى ، ثعبان ماهيّت « 12 » ، مستسقى « 13 » مزاج ، آب بستر ، مدقوق « 14 » اندام ، خشك پيكر ، صاف مشرب ، درويش سيرت « 15 » ، كشكول شكل ، كاسهء چوبين هيئت ، هواخواه بىامل « 16 » ، سكندر فعل « 17 » ، « الياس » عمل « 18 » ، كه تا خود را شناخت سباحت « 19 » و سياحت پيشه ساخت ، و از به دو تركيب هيكل مثالى ، مثل مجرّدات به آميزش عالم خاك نپرداخت . بىروح و روانى كه هميشه روانست ، و بىدست‌وپايى كه با شكم دوانست . خشك مغز تردامن ، صحرا مولد دريا مسكن ، عديم الحسّ متحرّك الجسم ، بادبان بال ، غراب « 20 » اسم گشته كذشتند .
هامش
( 1 ) - بر هم زدن موج ( ر ب ) . ( 2 ) - ساز مخصوص . ( 3 ) - معنى جمله : يعنى بستن جسر بر آن ممكن نبود . پل زدن بر آن امكان نداشت . ( 4 ) - ج سابحة ، اسب ، بدان جهت كه در رفتار شنا مىكند ( از ر ب ) . ( 5 ) - كشتيها ( ر ب ) . ( 6 ) - دوش ( از ر ب ) . ( 7 ) - از اينجا وصف كشتى آغاز مىشود . ( 8 ) - از آن جهت كه كشتيها در آن‌وقت بادى و در رفتار نيازمند هواى آرام و باد ملايم بوده . ( 9 ) - چون كشتىها را از چوب مىساخته‌اند . ( 10 ) - وجه شبه معلوم نشد ، شايد به علاقهء ضد ، كه سمندر در آتش زيان نمىبيند و كشتى در آب . ( 11 ) - تمساح ( نف ) . ( 12 ) - از جهت شكل و مخصوصا در كشتيهاى فينيقى . ( 13 ) - كسى كه داراى بيمارى استقاست و آن بيماريست كه مبتلا بدان پيوسته آب خواهد . ( 14 ) - كوفته . ( 15 ) - از جهت قناعت ، چه كشتى بادى بخلاف مراكب ديگر قوتى نمىخواهد . ( 16 ) - از آن رو كه كشتى نيازمند هواست ولى هوائى در سر ندارد . ( 17 ) - وجه شبه سفر بسيار و سفر دريائى است . ( 18 ) - الياس در درياهاست تا درماندگان را يارى كند و كشتى را به‌سلامت ببرد و خضر در بيابانها و كوههاست ( قصص الانبياء ) . ( 19 ) - شناورى ( ر ب ) . ( 20 ) - يكى از نامهاى كشتى .