فيل با اجلال « 1 » زرتار و هودج گوهرنگار و پنج سر اسب مرصّع لگام با اعلاق « 2 » جواهر كه حتامه « 3 » و ختامهء كنوز منفوس ، و در قدر و بها رونقشكن گنج عروس « 4 » « خسرو » و « كيكاوس » بود علالهء « 5 » اصطناعات « 6 » ساخت ، كه « لا عطر بعد عروس » « 7 » ، و در ايام توقف از اقاصى و ادانى بلاد هندوستان
« حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ »
« 8 » از تمامى رايان خود راى و صوبه دارن ممالكآراى و سركشان قويدست ، و كوه نشينان از بادهء نخوت سياه مست « 9 » ، عريضه و عراضه « 10 » عرضهء [ 1 ] عرصهء خلافت گشت . تأرّجت الأرجاء بعرف عرفه « 11 » و أرّخت السّير فى مكارم وصفه « 12 » . انقادت القادة لأمره « 13 » و أحكمت الحكّام بحكمة حكمه « 14 » ، و ألبس البلاد بلاذ عدالته « 15 » ، و ملئ أسماع الملاء بصيت جلالته « 16 » . فهابه [ 2 ] بالضراعة كلّ عظيم « 17 » و تأهّب له بالطّاعة كلّ إقليم « 18 » و رهب منه ملوك الأطراف « 19 »
هامش
[ 1 ] - ط ، عرصه ، ندارد .
[ 2 ] - در نسخ ، يهيبه .
( 1 ) - ج جل .
( 2 ) - آنچه بدان آويخته است از زين و سازوبرگ .
( 3 ) - بقيهء طعام كه بر خوان بماند ( ر ب ) . مانده .
( 4 ) - نام گنج اول است از جملهء گنوز ثمانيهء خسروى ( خسرو پرويز ) ( برهان ) .
( 5 ) - آنچه بوى عذر آرند ( ر ب ) .
( 6 ) - در تداول فارسى زبانان ، نيكويى ، مهربانيها .
( 7 ) - و اصل اين مثل چنانست كه اسماء دختر عبد اللّه عذريه را شويى بود عروس نام و بمرد و مردى او را بزنى گرفت و چون خواست با وى به سفر رود او را گفت عطردان خود را با خويش ببر ! زن گفت لا عطر . . .
( ر ك ر ب ) .
( 8 ) - تا آنكه رسيد بجاى فرورفتن آفتاب ( از آيهء 89 سورهء الكهف ) .
( 9 ) - مست از خود بىخبر ( برهان ) .
( 10 ) - رهآورد ( ر ب ) .
( 11 ) - بوى خوش گرفت اطراف به بوى خوش نيكويى و جوانمردى او .
( 12 ) - و نوشته شد تاريخها در اوصاف نيكويى او .
( 13 ) - فرمانبردار شدند پيشوايان ، فرمان او را .
( 14 ) - و استوار بسته شدند حاكمان به لگام حكم او .
( 15 ) - و فروپوشانيده شد شهرها به سرخ جامهء داد او .
( 16 ) - و پر شد گوش مردمان به آوازهء بزرگوارى او .
( 17 ) - پس ترسيد از او به خوارى هر بزرگى .
( 18 ) - و آماده شد براى او به فرمانبردارى هر اقليمى .
( 19 ) - و ترسيدند از او پادشاهان اطراف .