و تعلّق باستزادة الشّرف منه أمل الأشراف « 1 » و كاتبوه و راسلوه بالتّحايا « 2 » و خاطبوه و واصلوه بالهدايا « 3 » و كلّ يطلب لملكه أمانا « 4 » ، وليده و قدمه من تمكينه و تأييده إمكانا و مكانا « 5 » . فما يعود الرّسول إلّا بإسعاف المسئول « 6 » و لا يقبل عليه من حضرته إلّا نسمات القبول « 7 » . فيقدم مكرما و يكرم قادما و يخدم حاضرا و يحضر خادما « 8 » و يمهد القواعد و يجدّد العهود و يشدّ المقاصد و يؤكّد القيود « 9 » .
هامش
( 1 ) - و آويخت به دو بخاطر زيادت خواستن شرف آرزوى اشراف .
( 2 ) - و نوشتند و نامه فرستادند ويرا به شادباش .
( 3 ) - و سخن در روى گفتند ويرا و هديهها به دو فرستادند .
( 4 ) - و هريك مىخواستند براى ملك خود امانى را .
( 5 ) - و براى دست خود و گام خود از توانايى بخشيدن و نيرو دادن او ، توانايى و جايگاهى .
( 6 ) - پس بازنمىگشت فرستاده مگر با روا شدن حاجت .
( 7 ) - و رو نمىآورد ، بر او از حضرت وى مگر نسيمهاى قبول .
( 8 ) - پس بازميآمد اكرام شده و اكرام مىشد در حال بازآمدن و خدمت مىگرد در حال حضور و حاضر مىشد حالى كه خدمتگزار بود .
( 9 ) - و نيكو مىكرد قاعدهها را و تجديد مىكرد پيمانها را و استوار مىساخت مقصودها را و محكم مىكرد بندها را .