چون درخت كهنسال از پا درآمدند . بدروشانى [ 1 ] « 1 » كه در پيش چهرهء انورشان قرص بدر كلف « 2 » مىنمود ، به لطمهء جور بدروشان كلف « 3 » كلفت گرفتند ، و ماهطلعتانى كه مهر « 4 » رويشان در برقع « 5 » ، فروزانتر از روى مهر « 4 » در برقع « 6 » بودى آثار
« وَ خَسَفَ الْقَمَرُ »
« 7 » بر منصّهء حال و ناصيهء احوال ديدند . گلعذارانى كه هزار هزار « 8 » زار « 9 » در گلزار حسن داشتند چون سبزه پامال حوادث گشتند . يوسفصفتانى كه در جنب جيب « 10 » جنّت شميم « 11 » پيراهنشان بوى عزيز مصر « 12 » سر از گريبان بر نياوردى ، ربودهء گرگان نوائب شدند . رنّات « 13 » ربّات حجال « 14 » به آسمان پيوست ، و صعود افواج آه و نالهء ضعيفان ، راه بر نزول جنود رحمت يزدان بست . از دود « 15 »
هامش
[ 1 ] - از اين كلمه تا كلمه گرفتند : در عت و ط چنين است ، بدروشانى كه از سيماى حسنشان آيهءوَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍظاهر بودى و لطمهء جور . . .
( 1 ) - ج بدروش مانند ماه شب چهارده .
( 2 ) - سياهى زردىآميز ( ر ب ) . سياهىها كه بر قرص ماه ديده مىشود .
( 3 ) - خال روى . رنگ روى ميان سياهى و سرخى ( ر ب ) داغ .
و اضافهء كلف كلفت اضافه مشبه به است بمشبه .
( 4 ) - آفتاب .
( 5 ) - روىبند .
( ر ب ) .
( 6 ) - و بضم اول و سوم نيز ، آسمان هفتم يا چهارم يا نخستين ( ر ب ) .
( 7 ) - و گرفته شد ماه . ( از آيهء 8 سورهء القيامة ) .
( 8 ) - بلبل .
( 9 ) - عاشق .
( 10 ) - گريبان .
( 11 ) - بهشت بو .
( 12 ) - مقصود حضرت يوسف است و در آن اشارتى است به داستان پيراهن يوسف كه براى پدر فرستاد و يعقوب بوى يوسف را از آن بوييد .
( 13 ) - رنة بفتح اول و دوم و تشديد دوم ، آواز گريهء در حلق بازگردانيده . ( ر ب ) .
( 14 ) - پرده نشينان . خداوندان حجله .
( 15 ) - غم و اندوه ( برهان ) .