رحبهء « 1 » اسواق « 2 » برگرفتند ، و پلنگخويان بهبهىّ « 3 » و رزمجويان هبهبىّ « 4 » خوبان يغمايى « 5 » را به يغما از استال « 6 » و استار « 7 » در برگرفتند . پردگيان را پردهكنان از پردهء عفاف و حجر « 8 » محارم دركشيدند ، و افراد هستى افراد را به خامهء تير و سنان ، قلم در كشيدند « 9 » . محصنات « 10 » محسّنات « 11 » را عصمت « 12 » عصمت گسيختند ، و مخدّرات عطابل « 13 » را شرم « 14 » غطا « 15 » ، بل « 16 » هتك « 17 » غطاى « 15 » شرم نمودند . مستوراتى « 18 » كه در غشوهء « 19 » عشوه « 20 » جلوه داشتند ، در خلوت آغوش فوج هتّاك جا گزيدند ، و نوجوانانى كه از قامت موزون بر سرو كاشمرى « 21 » و دلبر كاشغرى « 22 » و محبوب غاتفرى « 23 » طعنه مىزدند ، بتيغ جفا
هامش
( 1 ) - گشادگى جاى ( ر ب ) .
( 2 ) - ج سوق ، بازار .
( 3 ) - تناور و بزرگ ( ر ب ) .
( 4 ) - تيزرو . قصاب .
( 5 ) - منسوب به يغما . شهريست از تركستان منسوب به خوبان ( برهان ) ر ك حدود العالم .
( 6 ) - در حواشى پرده معنى شده ( مدرك ديده نشد ) .
( 7 ) - ج ستر بكسر اول ، پرده ( ر ب ) .
( 8 ) - كنار . آغوش .
( 9 ) - افراد ج فرد ، صورت حساب . و ج فرد ، يكان . قلم دركشيدن در تداول محاسبان ، خط زدن . باطل كردن .
خط بطلان كشيدن ، كنايت از نابود كردنست .
( 10 ) - ج محصنة ، زن پارسا . ( ر ب ) .
( 11 ) - محسنة ، خوبروى ( ر ب ) .
( 12 ) - عصمة ، گردنبند . حميل . ( ر ب ) .
( 13 ) - ج عطبل بضم اول و سوم و سكون دوم ، زن جوان خوبصورت ( ر ب ) .
( 14 ) - شكافتن . بريدن . ( ر ب ) .
( 15 ) - پوشش ، پرده .
( 16 ) - بلكه .
( 17 ) - دريدن . ( ر ب ) .
( 18 ) - ج مستورة ، پردگى . مخدرة . زن كه خود را پوشيده است .
( 19 ) - پرده و پوشش ( ر ب ) .
( 20 ) - ناز .
( 21 ) - منسوب به كاشمر ، سروى كه گويند زردشت در كاشمر نشاند . رجوع شود به تاريخ بيهق . مزديسنا و تأثير آن در ادبيات پارسى . گاهشمارى در ايران قديم .
( 22 ) - منسوب به كاشغر . نام شهريست از تركستان منسوب به خوبان و خوش صورتان ( برهان ) .
( 23 ) - منسوب به غاتفر ، شهريست از تركستان كه در آن سرزمين . . . صاحب حسنان مرغوب بهم مىرسد . ( برهان . ر ك حاشيهء برهان مصحح آقاى دكتر معين . ذيل غاتفر ) .