لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ »
« 1 » . خان مذكور با لشكر بسيار عزم تسيار [ 1 ] « 2 » كرد كه به آب آتشبار نايژهء « 3 » رماح « 4 » ، و غمام « 5 » سيوف باتره « 6 » إطفاء « 7 » نائرهء فتن ثائره « 8 » نمايد ، در معوكهء « 9 » قتال و معركهء جدال در دست لگزيه از پا در آمده راه بقا را به حكم سرنوشت ، با سرنوشت « 10 » . خديو بىهمال هر چند كه عارض خورشيد مراد را چون دل ناخورسند اعدا مغموم يافته بادى الرّأى « 11 » در باب عود « 12 » و ذهاب « 13 » باديهپيماى طريق تردّد گشتند ، ليكن چون تسخير دار الخلافه « 14 » قصاياى « 15 » عزم و قصاراى « 16 » همت بود ، اين قضايا باعث نقض آراى جهانآراى ملوكانه نگشته عزيمت نهضت رايت « 17 » ، و انتقال لشكر بر إياب « 18 » و اعتتاب « 19 » غالب ، و قايد « 20 » توفيق زمام توجه را در هر حالت بجانب مقصد جالب آمد ، و بمضمون
هامش
[ 1 ] - يو ، يسار
( 1 ) - و هنگامى كه آرايش داد براى آنان شيطان كردارشان را و گفت نيست چيرهشوندهاى بر شما امروز از مردم ، و من زنهاردهندهام شما را ( از آيهء 50 سورهء انفال ) .
( 2 ) - مبالغت در سير ( اقرب الموارد ) .
( 3 ) - نى ميان خالى ( برهان ) .
( 4 ) - ج رمح ، نيزه .
( 5 ) - ابر .
( 6 ) - برنده .
( 7 ) - خاموش كردن .
( 8 ) - انگيخته .
( 9 ) - جاى ، مكان .
( 10 ) - نوشتن ، درنورديدن . با سرنوشت ، سر او از دست رفت .
( 11 ) - اول نظر ( غياث . اقرب الموارد ) .
( 12 ) - بازگشتن .
( 13 ) - رفتن .
( 14 ) - دهلى .
( 15 ) - قصايا ج قصيه ، دور . ( ر ب )
( 16 ) - قصارى . غايت ( ر ب ) .
( 17 ) - چنين است در تمام نسخ . فقط در كنوز ، راتب ( ثابت ) و بملاحظهء رعايت سجع راتب بهتر به نظر مىرسد ، ليكن در نسخ مأخذ كار رايت آمده .
( 18 ) - بازگشت .
( 19 ) - برگرديدن از كارى بسوى غير آن ( ر ب ) .
( 20 ) - كشنده . امير لشكر . ( ر ب )