دم از مواسات مىزد ، و هو عقاب فى عقاب « 1 » ، و نجم فى سحاب ، و هامة لها الغمامة عمامة « 2 » و انملة اذا خضبتها الشّفق كان الهلال لها قلامة « 3 » كأنّه و كر العنقاء و منزل العوّاء و برج فى السّماء « 4 » كشيده به زور صهباى آتشين خميرهء خمبره « 5 » كه خم مينايى سپهر از قطرات شرارهاش لبريز بودى ، بيوت قلعه را مانند خراباتيان ميخانه مست و خراب از پا افكندند و به نقل گزكى « 6 » كه مهرهء [ 1 ] « 7 » بندقاندازان « 8 » و توپچيان از مهرهء گلوله در كار پايدارى حصار مىكردند ، قلعه را از وجد بچرخ در آورده و بناهاى آن را مستانه بر روى هم غلطان ساختند ، و محاصره بمحاضره « 9 » و مخاصره « 10 » انجاميد .
قلعگيان چون خود را در ورطهء معاطب « 11 » ، مصبّ « 12 » بلاى
« وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ »
« 13 » ديدند ، از هستى خويش خائب [ 2 ] ، و
هامش
[ 1 ] - ط ، مهرهء ماهر .
[ 2 ] - يو ، جانب ، نو ، خايل .
( 1 ) - سنگ بزرگ برون جسته از كوه ( ر ب ) .
( 2 ) - و سرى است كه ابر آن را عمامه است .
( 3 ) - و انگشتى است كه اگر خضاب كند آن را شفق ، هلال آن را تراشهء ناخن است .
( 4 ) - گويا آن آشيانهء سيمرغ و خانهء عواء . ( يكى از منازل ماه . ر ك فرهنگ لغات ) و برجى در آسمانست .
( 5 ) - خمپاره .
( 6 ) - گزك ، هر چيز كه بدان تغيير ذائقه كنند ( برهان ) از قبيل ميوه و آجيل و مانند آن ( حاشيهء برهان نقل از فرهنگ نظام )
( 7 ) - ج ماهر .
( 8 ) - گلولهاندازان ( ر ك فرهنگ لغات ) .
( 9 ) - تجاوز كردن ( از ر ب ) .
( 10 ) - پهلو به پهلو رفتن .
( از ر ب ) و مقصود دست بكمر يكديگر افكندن است .
( 11 ) - ج معطب بفتح اول و سوم و سكون دوم ، جاى هلاك .
( 12 ) - جاى ريختن .
( 13 ) - و انداخته مىشوند از هر سو حالى كه رانده مىشوند و براى آنهاست عذاب دائم ( از آيهء 8 و آيهء 9 سورهء صافات ) .