گشت ، و در اطراف قلعهء « قندهار » نيز همه جا بفاصلهء نيم فرسخ آطام « 1 » متينه « 2 » و حصون « 3 » حصينه « 4 » و بروج رصينه « 5 » احداث ، و در هريك از آن مصانع « 6 » بتأييد قيّوم صانع بندقاندازان [ 1 ] « 7 » نامدار [ 2 ] و جنگجويان نصرت مدار رايت افراز قرار گشته به حكم
« خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ »
« 8 » قدم بقدم باضباب [ 3 ] « 9 » و احتواى قلعه پرداختند .
يك سال بدين منوال حتار [ 4 ] « 10 » و حصار ببطش « 11 » و بأس « 12 » يلان
« إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ »
« 13 » محصور و منضغط « 14 » مىبود ، تا سال به نهايت رسيده كار به كارگشايى آن نهنگ پيكر « 15 » ، اژدها دهان ، رويينتن ، آهنين روان ، آتشين گوش ، تيزهوش ، برق آهنگ ، رعد خروش ، سياه اندرون ، سختدل ، صفشكن ، جمعيت گسل ، نارين قلعه ، شهر بند ، عزم كوه ، پابرجاى عرصهء رزم ، اندام هيئات خصم را نارى « 16 » ، مزاج دشمن سوزى را
هامش
[ 1 ] - يو ، بنداق .
[ 2 ] - نو ، هزار .
[ 3 ] - نو ، اجناب .
[ 4 ] - يو ، جتار . ط ، ختار
( 1 ) - ج اطم بضم اول و دوم ، قلعهء سنگين . ( ر ب )
( 2 ) - محكم .
( 3 ) - ج حصن ، قلعه
( 4 ) - استوار . ( ر ب )
( 5 ) - محكم . ( ر ب )
( 6 ) - ج مصنعه . هر بناى محكم و استوار از قصر و قلعه و مانند آن ( ر ب ) .
( 7 ) - گلولهء گلين و مانند آن . ( ر ب )
( 8 ) - بگيريد آنان را و بازداريدشان و بنشينيد براى ( كشتن و اسير گرفتن ) آنان در هر كمينگاهى ( از آيهء 5 سورهء توبه ) .
( 9 ) - مص باب افعال ، فرا گرفتن .
( 10 ) - هر چه فراز گيرد چيزىرا گردوى ( ر ب ) .
( 11 ) - حمله كردن . ( ر ب ) .
( 12 ) - قوت و دليرى ( ر ب )
( 13 ) - گاهى كه حمله برديد و سخت گرفتيد ، حمله برديد و سخت گرفتيد . درحالىكه جباران هستيد ( از آيهء 130 سورهء شعرا )
( 14 ) - مقهور ( المنجد ) .
( 15 ) - از اينجا وصف توپ است .
( 16 ) - جامهء پوشيدنى ( برهان )