بر كمر زده در غولها « 1 » و بيغولهها و اوديهء « 2 » لاخ « 3 » از پى غولهاى آن ديولاخ « 4 » ، قدمفرساى طلب گشته آن گروه را از كوهستانات سپهر آهنگ كه فرسنگ در فرسنگ جز سنگ ، و خرسنگ « 5 » نبود ، فوج فوج بدست آورده از پا در افكندند .
سفينهء حال « على مراد » از لطمات امواج افواج منصوره در چار موجهء حيرت گسسته شراع و شكسته مرادىّ « 6 » بر سنگ نامرادى آمده زنده دستگير شد ، و بامر و الا مقطوع اليدين « 7 » و مجذوذ الرّجلين « 8 » گشته دو روز در گريوهء « 9 » هستى « كذماء المذبوح و ارتكاض المجروح » « 10 » بىدست و پا دست و پا مىزد تا سر پرشر بر سر سركشى گذاشته به مطمورهء « 11 » نيستى پيوست ، و از آنجا با شوكت كسرى و جم ، هور « 12 » سعادت بر ساحت حال جمهور اهالى اصفهان « و صفها لا يتمّ بالقلم » « 13 » تابان ، و آن ولايت را مركز ركاز « 14 » شوكت و شان ساخته « 15 » از خانهء زين و برزين « 16 » در خانههاى پرزين « 17 » زرّين آرام گزين گشتند ، و از عثير « 18 » عبير بيز أدهم جهانگرد ، و گرد رخش مهر درخش گيتى نورد ، خاك آن وادى را در انظار اولو الابصار خاصيت سرمهء اصفهانى بخشيدند .
هامش
( 1 ) - غار ( برهان ) .
( 2 ) - ج وادى .
( 3 ) - پسوند مكانست كه به آخر كلماتى چون نمك ، سنگ ، ديو ، افزوده شود . مؤلف برهان افزايد ، بدون تركيب گفته نمىشود ، و بهر حال اوديهء لاخ تركيب نادرستى است .
( 4 ) - جاى ديو .
( 5 ) - سنگ بزرگ ناهموار ناتراشيده .
( برهان ) .
( 6 ) - ج مردى بضم اول ، چوبى كه بدان كشتى رانند . ( ر ب )
( 7 ) - بريده دو دست .
( 8 ) - دو پا بريده .
( 9 ) - پشته .
( 10 ) - مانند جنبش آخرين گلو بريده و اضطراب كردن خسته
( 11 ) - نهان خانهء زير زمين . ( ر ب )
( 12 ) - آفتاب .
( 13 ) - وصف آن تمام نمىشود به خامه ( نوشتن ) .
( 14 ) - سيم و زر كان . مال نهان كردن .
( 15 ) - مسند اليه اين فعل نادر است
( 16 ) - صحرا ، كوه ، محله . ( برهان )
( 17 ) - آرايش . ( ر ب )
( 18 ) - خاك و گرد و گل . ( ر ب ) .