و كأنّما نقشت حوافر خيله * للنّاظرين أهلّة فى الجلمد « 1 »
و كأنّ طرف الشّمس مطروف و قد * جعل الغبار لعينها كالاثمد « 2 »
بعد از چهل روز با گروه ضرغام بأس ترك ، و افواج سترگ از راه كرمان و بيابان « گرگ » « 3 » متوجه مقصد شدند ، و در نهم ذوالحجّه حجّهء « 4 » تسع و اربعين و مائة بعد الالف « 5 » جانب شرقى « قندهار » محل موسوم به « سرخ شير » مضرب خيام گردون نظير و از وجود دليران و كثرت رمح و سنان نمودار بيشهء شير گرديد . به مهندسى عزم راسى « 6 » اساس شهر سپهر استيناس استبناء « 7 » و مراغم « 8 » مدعم « 9 » فلك مماس كه مرغم « 10 » اساس فلك [ 1 ] بودى استعلا يافته اسواق « 11 » محتوى بر حوانيت « 12 » و خانات « 13 » و مشتمل بر حمّام و رباطات « 14 » ترصيف « 15 » و ترصيص « 16 » و تأسيس و تلصيص « 17 » پذيرفت و در تتميم سور « 18 » آن حصن « 19 » تميم « 20 » اهتمام ، و در يك ماه تمام چون ماه تمام ، آن ماه « 21 » تمام
هامش
[ 1 ] - ط ، ملك صولت
( 1 ) - گويا نقش كرده است سمهاى اسب او براى بينندگان ماههاى نوى در خرسنگ
( 2 ) - و گويا ديدهء آفتاب آسيب ديده است و قرار داده غبار را براى ديدهاش سرمه .
( 3 ) - چنين است در نسخ ولى در لاكهارت و نقشهء ستاد ارتش و بغايرى گورگ نوشته شده و گورگ غير از كرگ است و گويا هر دو نقطه سر راه نادر بوده است و معلوم نيست مقصود مؤلف كدامست .
( 4 ) - سال . ( ر ب )
( 5 ) - 1149 ه . ق .
( 6 ) - محكم . استوار . ( از ر ب )
( 7 ) - بنا گذاشتن .
( 8 ) - قلعه . ( ر ب )
( 9 ) - تكيه كرده بر ستون . ( از ر ب )
( 10 ) - بينى به خاك مالنده .
( 11 ) - ج سوق ، بازار .
( 12 ) - ج حانوت ، دكان
( 13 ) - ج خان ، سرا .
( 14 ) - ج رباط ، كاروانسرا
( 15 ) - برهم نهادن سنگ و خشت در بنا .
( 16 ) - استوار كردن . ( ر ب )
( 17 ) - استوار كردن . ( ر ب )
( 18 ) - باره .
( 19 ) - قلعه .
( 20 ) - سخت ، تمام .
( 21 ) - شهر . ( برهان ) .