و عقوق نفاق را بىسبب و جهت وجههء نيّت نمود ، و با كجانديشان ، اسباب خلاف راست ساخته طريق مكابدت « 1 » و مكايدت « 2 » سپرد ، و از شقاوت قلب و شقاحت « 3 » ذات ، و شكاست « 4 » خلق و شتامت « 5 » خلق ، و شطارت « 6 » نفس ، و شناعت فعل ، و شامت بخت ، و شرارت طبع ، و شراست « 7 » سرشت ، سر اسب ، راست ، روى بوادى گمراهى انعراج « 8 » داده ، و به مظاهرت « 9 » احلاف « 10 » اجلاف « 11 » ، اخلاف « 12 » عواقب را بديدهء ديد ملحوظ نداشته چون بخت خود برگشت ، و از لاف و بىباكى ازلاف « 13 » تجاليد « 14 » و اجلاد « 15 » ، و بجلدهء « 16 » جلادت انزاق « 17 » توسن تجالد « 18 » و جدال و جلاد « 19 » نموده فوجى از سگان تازى « 20 » را نيز كه سكّان بندرات بودند مانند كلب كلب « 21 » به هواى مرس « 22 » و گردنكشى مرس « 23 » از گردن كشيده به مكالبه « 24 » و استكلاب « 25 » برانگيخت ، و در سمت « بهبهان » و بنادر به نادر دوران آغاز عصيان و تبادر بطغيان كرده لواى مخالفت برافراشت « لوى عنه عذاره » « 26 »
بعد از سنوح اين حالت خديو انجم سپه ، رايت سپهر آيت براى تكويس « 27 » و
هامش
( 1 ) - رنج و مشقت ديدن .
( 2 ) - حيلت كردن .
( 3 ) - زشتى ( از ر ب ) .
( 4 ) - دشوار خويى ( از ر ب ) .
( 5 ) - زشت روى گرديدن ( ر ب )
( 6 ) - شوخ و بىباك شدن ( از ر ب ) .
( 7 ) - بدخويى ( از ر ب ) .
( 8 ) - انعطاف ، ميل .
( 9 ) - پشتيبانى .
( 10 ) - ج حليف ، هم عهد . هم سوگند .
( 11 ) - ج جلف .
( 12 ) - از پس آيندگان .
( 13 ) - نزديك گردانيدن چيزىرا ( ر ب ) فراهم آوردن
( 14 ) - تجاليد الانسان ، تن مردم ( ر ب ) .
( 15 ) - ج جليد ، چابك از هر چيزى .
( 16 ) - تازيانه زدن .
( 17 ) - جهانيدن ( از ر ب ) .
( 18 ) - شمشير زدن ( ر ب ) .
( 19 ) - به شمشير زدن ( ر ب ) .
( 20 ) - عربى ، و سگان تازى اضافهء تشبيهى است و نيز سگ تازى ، سگ شكارى .
( 21 ) - كلب كلب ، سگ ديوانه ( ر ب ) .
( 22 ) - از مجرى بدر افتادن ريسمان ( كنز ) از حد خارج شدن .
( 23 ) - ج مرسه ، بفتح اول تا سوم ، طناب .
( 24 ) - خصومت نمودن ( از ر ب ) .
( 25 ) - بانگ كردن چون سگان . ( ر ب ) .
( 26 ) - مثلى است كه براى نافرمان زنند ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 27 ) - نگونسار كردن ( ر ب ) .