شكوه كوهكيلويه مأمور بركاب فلكسا گشت « 1 » و در وقتى كه عازم اردوى همايون بود در « جايدرفيلى » « 2 » از عثار « 3 » جند منصور عثور « 4 » يافته جاى در عاثور [ 1 ] « 5 » فيولت « 6 » گرفت ، و از فرط نشئهء هوشرباى بادهء غرور و نخوت ، و اعتقاد ردىّ « 7 » مظهر كيفيّت « اوّل الدّن دردى » « 8 » گشته در دور نهل « 9 » درد علل « 10 » پيش آورد ، و از قليب « 11 » قلب شقيح « 12 » و قريحهء قريح « 13 » ، قريحهء « 14 » شور « 15 » شور « 16 » و شرّ « 17 » و نبط « 18 » سرّ « اتّق شرّ من أحسنت اليه » « 19 » را مستنبط « 20 » ساخت ، و خلاف « 21 » صدق قصهء « من استرعى الذّئب فقد ظلم » « 22 » را در بيدستان كفران بيدستان برو سياهى خود سبز كرد ، و از راه شور بختى زرشك آش سماق « 23 » و قليّهء قليّت « 24 » در ديك درون به خيال خام پخته ، خوّان « 25 » خوان نمكناشناسى را بر سر سفرهء ضلالت دلالت كرد ، و شقوق شقاق
هامش
[ 1 ] - ط ، عاثور عاشور .
( 1 ) - محمد خان بلوچ .
( 2 ) - فعلا جزء دهستان بالا گريوه تابع خرمآباد است .
( 3 ) - بسر در افتادن ، خوار شدن ( ر ب ) .
( 4 ) - آگاهى .
( 5 ) - گوى كه جهت شكار شير و جز آن كنند
( 6 ) - سست عقلى ( از ر ب )
( 7 ) - پست ( ر ب ) .
( 8 ) - دن خم بزرگ قيراندود كه شراب در آن ريزند و دردى آنچه از آن بتك نشيند در خم ، مثلى است ، نظير اول پياله و بدمستى .
( 9 ) - نخست آب خوردن ( ر ب ) اول پياله .
( 10 ) - شرب ثانى ، يقال علل بعد نهل .
( 11 ) - ر ك ح 1 ص 44
( 12 ) - ناتوان از بيمارى ( ر ب ) .
( 13 ) - خسته ، ريش ( ر ب ) .
( 14 ) - اول آبى كه از چاه برآيد ( ر ب ) .
( 15 ) - مقابل شيرين .
( 16 ) - شوم و نحس و نامبارك ( برهان ) .
( 17 ) - مكروه و ناخوش ( ر ب ) .
( 18 ) - آب كه نخستين از قعر چاه برآيد .
( 19 ) - بپرهيز گزند كسى را كه به دو نيكويى كردى ( مآخذ حديث مثنوى ص 73 از المنهج القوى ج 3 ص 49 . و نيز ر ك مجمع الامثال ) .
( 20 ) - بيرون آورده ، خارج .
( 21 ) - بيد ، و خلاف صدق اضافهء تشبيهى است .
( 22 ) - كسى كه گرگ را چرانيد همانا بيدادگرى كرد ( به گوسفندان ) ر ك مجمع الامثال .
( 23 ) - معروف ، و نيز سماق بمعنى دروغ است ( ر ب ) .
( 24 ) - ظاهرا مصدر جعلى از قلى بكسر اول و قصر ، دشمن داشتن .
( 25 ) - ج خائن .