ذات مقدّسشان را در عقد دوامند ، و شوخ گيتىفروز ماه ، در حرمسراى جلالشان كمينه كنيزى قمر سيما نام . پردگيان قصور ملكوت از قصور اداى خدمتشان در حجاب خجلت حجله نشينند ، و آزاده مردان طريق تولّايشان مستوجب تزويج حور عين . زال زشت دنيا كه أمّ الفسادى است فتنهزا ، و « 1 » [ 1 ] شوهايى است خانهبرانداز هستى شوها [ 2 ] ، نفوس قدسيّهء ايشان را مطلّقهءايست بسه طلاق ، و بيمن ايجاد وجود جوادشان عنبرچهء « 2 » گوهرنگار شب و آينهء بلور صبح و دستبند سيمين ماه و طوق طلاى شمس و جيقهء زرين مشترى و شمس زرين آفتاب و كلل مكلّل اكليل « 3 » و برج و بارهء افلاك [ 3 ] و كنيز و غلام زهره و بهرام « 4 » ، امّهات عنصرى را حقّ الصّداق « 5 »
و بعل غرض از صورت نگارى اين لوحهء دلگشا و چهره آرايى اين صفحهء فرح بخشا كه از حسن معنى طعنه زن لوح جبين خوبان دلكشوش ، و از حروف و نقط رشك فرماى خط و خال رخسار حوران پريوش كش « 6 » است ، آنست كه : چون وحدانيّت مختصّ ذات خداوند صمد است و فردانيّت شايستهء يگانهء بىزوج و ولد
« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
« 7 » . قوام سلسلهء هستى به مناكحت « 8 »
هامش
[ 1 ] - يو ، شومى است .
[ 2 ] - ط ، يو زاد . عت عبارت بين فتنهزا و نفوس . . .
را ندارد .
[ 3 ] - عت : فلك افلاك .
( 1 ) - ر ك ح 7 ص 54
( 2 ) - نوعى از زيور است كه پرعنبر كنند و بر گردن اندازند
( 3 ) - منزلى است از منازل قمر . و آن چهار ستاره است صف كشيده ( ر ب ) .
( 4 ) - در اين الفاظ اشارتى است بدانچه عروس را آماده سازند از پوشاك و پيرايه و خانه و كنيز و غلام و غيره .
( 5 ) - كابين ، مهر .
( 6 ) - شهرى به ماوراءالنهر نزديك نخشب ( برهان ) كه زيبا رويان را بدانجا نسبت دهند .
( 7 ) - آنكه نمىزايد و زاييده نمىشود و نيست او را همتا كسى .
( 8 ) - زناشويى .