رايت مماصعت [ 1 ] « 1 » و مقارعت « 2 » برافراخت . هر چند كه ببر در برّ و نهنگ در بحر و پلنگ در كوه و شير در بيشه و ثعبان در غار و سمندر « 3 » در نار و عنقا در « قاف » از بأس دليران خراسان [ 2 ] هراسان بودى ، ليكن چون در آن وغا « 4 » زيان غازيان مقدّر بود برخى در مقام برخى « 5 » ، نقد عمر بىبدل بذل ، و بذل فرار از موقف نزال « 6 » كه شيوهء انذل « 7 » أنذال « 8 » است رضا نداده از بحر حسن نيّت جالب و نيهء « 9 » « التّجلّد لا التّبلّد و المنيّة لا الدّنيّة » « 10 » گشتند ، و بعضى از خوف قنات « 11 » آبدار سر خود را بجوف قنات آبدار انداخته [ 3 ] قنوهء « 12 » نام و ننگ به آب دادند . بجاى آب خون بىگناهان حقير از فقير « 13 » روان شد ، و رشتهء كاريزهاى خراب و آبادان بلآلى غلطان أبدان مسمّط « 14 » گرديد . از مضاربهء « 15 » كثير المضارّ « 16 » اين مضاربه « 17 » در ناحيهء خواجه ربيع « 18 » بيع جنس جان از تيغ جيش اعدا رواج يافت و از تجارت بىتجارب اين تحارب
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : و ممازعت .
[ 2 ] - ط ، خراسان خور آسان .
[ 3 ] - ط ، انداختند و
( 1 ) - با هم كوشش نمودن ( ر ب ) .
( 2 ) - واكوفتن دليران بعضى مر بعضى را ( از ر ب ) .
( 3 ) - جانوريست كه در آتش متكون مىشود گويند مانند موش بزرگى است و چون از آتش برمىآيد مىميرد ( برهان ) !
( 4 ) - وغى ، كارزار .
( 5 ) - فدا شدن .
( 6 ) - فرودآمدن دو گروه با هم در حرب ( ر ب ) .
( 7 ) - فرومايهتر .
( 8 ) - ج نذل بفتح اول و سكون دوم ، فرومايه ( ر ب ) .
( 9 ) - مرواريد يا رشتهء مرواريد ( ر ب ) .
( 10 ) - به تكلف چابكى كردن نه بتكلف متحير شدن و دريغ خوردن و مردن نه پستى ( پذيرفتن ) از گفتار اوس بن حارثه است به فرزند خود و در مجمع الامثال و لا التبلد و لا الدنية آمده است .
( 11 ) - قناة ، نيزه .
( 12 ) - ورزش . كسبشده ( ر ب ) .
( 13 ) - دهانهء كاريز . آبراههء كاريز ( ر ب ) .
( 14 ) - در رشته كشيده .
( 15 ) - بازرگانى كردن بمال ديگرى چنان كه كسى سرمايه به ديگرى دهد تا با آن تجارت كند و در سود آن شريك باشد .
( 16 ) - پرزيان .
( 17 ) - به شمشير زدن يكديگر را .
( 18 ) - مقبرهء ربيع بن خيثم از تابعين ، و در يك فرسنگى مشهد است .