سأغسل عنّى العار بالسّيف جالبا * علىّ قضاء اللّه ما كان جالبا « 1 »
و يصغر فى عينى تلادى اذا انثنت * يمينى بإدراك الّذى كنت طالبا « 2 »
امّا ابراهيم خان بمضمون
« لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ »
« 3 » امر و الا را كه در مذاق حقيقت « أحلى من النّاصح » « 4 » بود ، « أمرّ من وعظ النّاصح » « 5 » دانسته ، لآلى نصاح « 6 » اين نصايح « احسن من شنف الأنضر » « 7 » را كه قرطهء [ 1 ] « 8 » فود « 9 » و فؤاد « 10 » و خلدهء « 11 » خلد « 12 » را مىشايست ، گوشوارهء گوش نسيان ساخت ، بل در پس گوش انداخت ، و به قلّت و ثقلت « 13 » نپرداخته در حوالى كوه سنگين
هامش
[ 1 ] - يو ، فراته .
( 1 ) - همانا خواهم شست از خود عار را به شمشير ، درحالىكه كشندهام بر خود قضاى خدا را هر چه باشد .
( 2 ) - و خرد است در ديدهء من مال ديرينم ، اگر دو تا شود دست راست من ( برسد ) به دريافتن آنچه خواهان آن بودم ( از قصيدهء سعد بن ناشب از بنى مازن بنقل از حماسهء ابو تمام نسخهء خطى كتابخانهء لغتنامهء دهخدا .
( 3 ) - سود نمىدهد شما را اندرز من اگر خواهم كه اندرز دهم شما را . ( از آيهء 36 سورهء هود ) .
( 4 ) - شيرينتر از انگبين بىآميغ .
( 5 ) - تلختر از پند نصيحتكننده .
( 6 ) - رشته ، سلك ( ر ب ) .
( 7 ) - نيكوتر از گوشوارهء بالايين كه از طلا بود .
( 8 ) - يكى گوشوار .
( 9 ) - كرانهء سر از سوى دو گوش .
( المنجد . رب ) .
( 10 ) - دل .
( 11 ) - گوشواره ( ر ب ) .
( 12 ) - دل ( ر ب ) .
( 13 ) - رخت و متاع ( ر ب ) .