برده « 1 » برده پردهدرى و شناعت را اشاعت كرده شرارهء شرارت افروخت ، و از احتدام « 2 » لهبات كين جانها و خانها « 3 » سوخت و از خونها جويها روان ساخت و از دماء زارع و دهقان دامن دهقانى شد ، و آنچه بر فحواى
« مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها »
« 4 » اشعار داشت منهوب حوادث گشت ، و جميع مزارع و باغات
« مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ »
« 5 » لگدكوب [ 1 ] مذارع « 6 » خيول بغاة گرديد ، و أبرار « 7 » صحرا به تاراج اشرار در آمده و تخم حبوبات از زمين بر افتاد و گله و رمه و رمك « 8 » كلّا « 9 » برمتها « 10 » امتشاق « 11 » و استراق يافت .
الحاصل از گاو تازى آن گروه ، اطراف شهر صفت مباحث البقر « 12 » پذيرفت و از سلاميات « 13 » اخيالشان « 14 » قطعهء زمينى بهسلامت نرست و هر روز به همين نهج در مكمن ضرب « 15 » و زرب « 16 » كمين مختفى گشته غنم « 17 » و غنم « 18 » اكتساب مىكردند و در جيز « 19 » و جوانب از روى بىشرمى بركض خير « 20 » شر مينگيختند و دائما
هامش
[ 1 ] - ط پايمال و لگدكوب .
( 1 ) - اسير .
( 2 ) - زبانه زدن ( ر ب ) .
( 3 ) - خان ، كاروانسرا .
( 4 ) - و از پشمهاى آنها و كركهاى آنها و مويهاى آنها ( از آيهء 82 سورهء نحل ) .
( 5 ) - از باغها و چشمهها و كشتها و جاى خوب ( از آيهء 24 و 25 سورهء دخان )
( 6 ) - چهار پاى ستور ( ر ب ) .
( 7 ) - ج بر بضم اول و تشديد دوم ، گندم ( ر ب ) .
( 8 ) - اسبان ( از برهان ) .
( 9 ) - همگى .
( 10 ) - به تمامى .
( 11 ) - ربودن ( ر ب ) .
( 12 ) - زمين بىآب و گياه ( ر ب ) .
( 13 ) - ج سلامى بضم اول و فتح چهارم ، استخوان انگشت دست و ر ك ح 1 ص 18
( 14 ) - خيل .
( 15 ) - زدن .
( 16 ) - كازهء صيادان ( ر ب ) آنچه صياد در پس آن پنهان شود .
( 17 ) - غنيمت .
( 18 ) - گوسفند .
( 19 ) - كرانهء وادى ( ر ب ) .
( 20 ) - اسبان ( ر ب ) .