بلوج « 1 » ، ابلوج « 2 » مرگ چشيد و نواى « العجب كلّ العجب بين جمادى و رجب » « 3 » از ثرى به ثريّا رسيد ، و مصدوقهء
« تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ »
« 4 » دربارهء او و اعوان صورت ظهور يافت .
« وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ »
« 5 » .
در ازاء اين خدمت صبح اقبال بلوجيّه تبلّج « 6 » يافت و اختر طالع اهل خاران درخشان ، از پرتو خورشيد عنايات خديو ذرّهپرور ، خار « 7 » رخشان گشت و فاضل نحرير قمقام ميرزا قوام الدين محمد قزوينى در آن تاريخ تاريخ قتل او را منظوم ساخته بود در اين سلك منثور ، انسلاك مىيابد :
الأشرف سلّ سيف بغى و سرف * و اشتدّ به المحنة فى كلّ طرف
لمّا انقضت المدّة لم يستأخر * أرّخت هلاكه ب « قتل الأشرف » « 8 »
[ 1 ] ساقى دوران از اينها پر كند * پر كند خالى و خالى پر كند
هامش
[ 1 ] - ط ، اضافه دارد : شعر .
( 1 ) - بلوچ .
( 2 ) - قند سپيد ( ر ب ) .
( 3 ) - در مجمع الامثال آرد : كه نخستين بار اين جمله را عاصم بن مقشعر گفت ، هنگامى كه قصد كشتن قاتل برادر خود را كرد و آن آخرين روز از جمادى الثانى بود و عاصم مىخواست كه قاتل برادر را پيش از رسيدن ماه رجب بكشد ، چه رجب ماه حرام بود و چون بر او دست يافت و او را بكشت گفت : العجب . . . ( ر ك مجمع الامثال )
( 4 ) - آنها امتى بودند كه همانا در گذشتند ( از آيهء 128 سورهء بقره ) .
( 5 ) - و اگر نبود راندن خدا مردم را بعضى به بعض ديگر هرآينه تباه مىشد زمين ( از آيهء 252 سورهء بقره ) .
( 6 ) - روشن شدن ( ر ب ) .
( 7 ) - ماه شب چهارده ( برهان ) .
( 8 ) - 1142 ه . ق .