تهترس « 1 » » . ظهور اين امور را « 2 » عمدهء علل ، و نظام ممالك را موجبات خلل ، آنكه سپهبدان از اعلاء مجاهدين كه فرازندگان اعلام جاه و دين بودند از عين غباوت [ 1 ] « 3 » چشم پوشيدند . و فرماندهان ، براز « 4 » مبارزان را براز « 5 » مبارز « 6 » شمرده در ابطال ابطال كوشيدند . رزم كوشان از مقابض « 7 » سيف دست كشيده [ 2 ] بدل شمشير دست به گردن خوبان كمان ابرو حمايل ساختند و جوشنپوشان ، مغافر « 8 » را كه خود « 9 » حجلهء رزم بود ، ترك گفته ، بجاى خود و ترك « 10 » هواى شاهدان خود آرا بر سر گرفتند .
خراطيم « 11 » و اقيال [ 3 ] « 12 » كه بر خراطيم « 13 » افيال « 14 » چنگ [ 4 ] زن بودند بر آهنگ چنگ خرطوم زن آمدند . دليرانى كه سنبهآسا به دهان توپ و تفنگ مىرفتند سنبه « 15 »
هامش
[ 1 ] - يو ، نو ، عبادت ، عت ، غبادت .
[ 2 ] - يو ، ط ، كشيدند .
[ 3 ] - نو ، اقبال .
[ 4 ] - ط ، جنگ چنگ .
( 1 ) - مثلى است . بلاها در آفاق در يكديگر موج مىزند و برخى در برخى كوفته مىشود ، و اين مثل را هنگام سختى زمانه و شدت فتنه زنند و اصل اين داستان چنانست كه مردى بر ديگرى گذشت كه اسب آبستن خود را دعا مىكرد و مىگفت خدايا كره اسب نرينهاى ده يا مادهاى . مرد بر وى خرده گرفت كه كره اسب جز نر يا ماده نخواهد بود ، ليكن چون ماديان آن مرد زائيد مختلف الخلقة بود . مرد گفت :قد طرقت بجنين نصفه فرس * ان الدواهى . . .( مجمع الامثال )
( 2 ) - را ، افادهء تعليل كند .
( 3 ) - كولى ، نادانى . نادر يافتن . ( ر ب ) .
( 4 ) - از صف بيرون آمدن براى جنگ ( اقرب الموارد . رب ) .
( 5 ) - پليدى مردم ( ر ب ) .
( 6 ) - ج مبرز ، مبال ، مستراح .
( 7 ) - ج مقبض بكسر اول و فتح سوم ، قبضهء شمشير .
( ر ب ) .
( 8 ) - ج مغفر . زرهء خود كه زير كلاه پوشند . ( ر ب ) .
( 9 ) - زن جوان نيك خلقت نازك اندام ( ر ب ) .
( 10 ) - كلاه خود ( برهان ) .
( 11 ) - مهتران . ( ر ب ) .
( 12 ) - مهتران . پادشاهان به لغت يمن ( ر ب ) .
( 13 ) - ج خرطوم .
( 14 ) - ج فيل .
( 15 ) - فريفته .
( برهان ) .