مرصوف « 1 » و دولت مرصوص « 2 » خديو فيروزبخت فيروزه تخت فروريخت .
بيت :
آن [ 1 ] قصر كه بر چرخ همىزد پهلو * بر درگه او شهان نهادندى رو
ديديم كه بر كنگرهاش فاختهاى * بنشسته همىگفت كه كو كو كو كو « 3 »
گويا در اين دير آسمان بساط ، اسم انبساط « 4 » از خاطرها فراموش شد و شيرصولتان از روباهبازى چرخ سنجابى « 5 » فراموش گشتند . روزگارى شد كه كبوده « 6 » گفتنى كه [ 2 ] افراسياب كه بوده ؟ و زمانى آمد كه هر بىفرى دون ، گفتى فريدون و كى كى بود ؟
تأثير دور ستارگان ، و [ 3 ] ثوابت « 7 » و سيّارگان نوايب « 8 » شنعا « 9 » برانگيخت [ 4 ] و از اجداث « 10 » احداث « 11 » ، خاك خذلان بر سر اهل ايران بيخت « إنّ الدّواهى فى الآفاق
هامش
[ 1 ] - ط ، اين قصر .
[ 2 ] - ط ، كه ندارد .
[ 3 ] - نو ، ط ، و ندارد .
[ 4 ] - ط ، برانگيخته .
( 1 ) - برهم نهاده . ( ر ب ) برهم چيده . مرتب .
( 2 ) - استوار . ( ر ب ) .
( 3 ) - از عمر خيام ( رباعيات چاپ فروغى ص 108 ) .
( 4 ) - گشاده روى شدن ( ر ب ) خوشحالى .
( 5 ) - بمانند سنجاب و سنجاب جانوريست معروف از موش بزرگتر و از پوست آن پوستين سازند . ( برهان ) .
( 6 ) - نام چوپان افراسياب ( برهان ) .
( 7 ) - ج ثابت ، برجا ، ايستاده ، بىحركت مقابل سياره و به عقيدهء قدما ستارگان سيار هفت ستارهاند :
قمر . عطارد . زهره . شمس . مريخ . مشترى . زحل و ديگر ستارگان ثوابتاند .
( 8 ) - ج نائبه مصيبت ( ر ب ) .
( 9 ) - زشت ( ر ب ) .
( 10 ) - ج جدث ، گور .
( 11 ) - ج حدث ، بفتح اول و دوم ، چيزى نو زشت . غير معتاد ( ر ب ) .