تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
نامردمى عارى از لباس نور گشته . امامقلى خان اوز دمرلوى ابيوردى كه از رفقاى او بود معروض تيغ سياست گرديد و چون امير علم خان پنجهزار تومان از مال محمد على خان فيما بين قشون خود تقسيم نموده بود يك هزار تومان نقد در ازاء اين گونه خدمتى به مير علم خان و پنجهزار تومان ديگر به قشون او به صيغه انعام مكرمت گشته و مير علم خان به عنايات خاص عزّ اختصاص يافت . » ( 1422 )

صفحه 415 در سطر 1 بعد از عبارت « امينان دولت به او داده شد » آمده :

« مشروط بر انكه من بعد ايلچى بزرگ كه در مرتبه مساوى باشند از طرفين به سفارت تعيين و صلحنامه به مهر حضرتين صورت تحرير يابد . » ( 1423 )

صفحه 427 در سطر 7 بعد از « بزاويه عدم فرستاده » اين اشعار آمده است :

اى دريغا زان شموع محفل شاهنشهى * كانهمه رفتند يك جا جمله بر باد فنا اى دريغا زان نهالان رياض سلطنت * كو فتادند از دم تيغ ستم يك سر ز پا اى دريغ آن غنچه‌هاى بوستان خسروى * ناشگفته چيده شد از دست گلچين قضا آن بدنهايى كه بود از ناز نازكتر ز گل * در ميان خاك از هم ريخت همچون توتيا تا شود زانگونه انجم طالع از دور سپهر * در طلب بايد كنند افلاك گردش قرنها
( 1424 )

صفحه 428 در سطر 17 بعد از عبارت « در مازندران توقف كرده » اين اشعار درباره خطى خراسان آمده :

آنچنان قحط در خراسان شد * كه زبيمش فلك هراسان شد اين بلا گرچه بهر هركس بود * بيشتر مشهد مقدس بود