بسكه مرغان در هواى چارباغش پر زدند * باغ را گويى مگر تخت سليمان گشت باز
ساقى اين بزم گويا خضر فرخ رخ بود * چون بكام عمر رفته آب حيوان گشت باز
باز شد از غنچههاى عقدهء دلها گره * چشم نرگس بر رخ . . . حيران گشت باز
القصه بعد از انعقاد مجلس فردوس نشانه بضابطه و دستور ملوكانه و بسط بساط سرور و جشن خسروانه و صرف شيرينى و شيلان عام السنه خواص و عوام بفاتحه فايحه خلود و دوام دولت جاويد نظام رطب اللسان گرديد و قطعه تاريخ جلوس ميمنت مانوس كه در آن اوقات به خاطر فاتر كمترين غلامان رسيده بود به جهت مناسبت مقام ثبت افتاد .
به حمد الله كه از فضل الهى * شب غم را نسيم صبح زد دم
گلى بشگفت از گلزار اقبال * سرا بستان دولت گشت خرم
برآمد بر سرير پادشاهى * خديوى كز سلاطين است اكرم
شه عادل دل دارا درايت * سكندر حشمت فيروز پرچم
سرير آراى صدر ملكت كى * چراغ افروز بزم دولت جم
بهار گلشن صاحبقرانى * ز هر سو وارث شاهان عالم
فروغ صبح دولت شاهرخ شاه * كه شد بر درگهش پشت فلك خم
دل پژمرده حالان خرمى يافت * سرآمد روزگار محنت و غم
برون شد ظلمت شبهاى اندوه * منور گشت ازين خورشيد عالم
جلوس ميمنت مأنوس بخشيد * به روى زخمهاى كهنه مرهم
پى تاريخ آن در جستجو بود * قديمى بنده اخلاص توأم
بناگه هاتفى از غيب گفتا * بتاريخش بگو « سلطان اعظم »
انشاء الله تعالى سالهاى بسيار سرير سلطنت موروثى بذات بىهمال اين منظور انظار الطاف ملك منان و چشم و چراغ دودمان سلاطين زمان مزين بوده و از آفات و حوادث روزگار در امان و اين دولت به فيروزى و عدل و احسان به زمان قائم آل محمد صلى الله عليه و إله متصل و جاودان باد بمحمد و آله الامجاد . »