وزارت سه شاه وزيرى كرده است و سه بار با خيانت بآقاى خود جان و مقام خود را حفظ نموده است » . - از كلام « بازن » برمىآيد كه ظاهرا مقصود او از « معير خان » « معير الممالك » است كه در زمان شاه طهماسب از خصيصين او بود و از جانب او بسفيرى خدمت نادر رسيد و در دورهء نادرى نيز از ملازمان و وزراء شد تا نادر بقتل آمد و سپس در عهد عادلشاه نيز از نزديكان و برگزيدگان عادلشاه گشت .
( 1396 )
ص 424 ، سطر 14 ، 15 : چند نفر هندى و ارمنى و مسلمان را در ميدان نقش جهان ميان آتش افروخته سوختند :
پربازن
« Pere Bazin »
مىنويسد چون نادر از اصفهان قصد خروج كرد بشمردن اثاثيهء كاخ خود پرداخت ضمن شمردن آنها سجادهاى را ، كه بر روى تخت شاهى او مىانداختند ، نيافت .
او نگاهبان را به زير چوب كشيد . بيچاره پس از چوب خوردن بسيار گفت نگاهبان قبل از من آن را فروخته است . نادر بخشم شد و گفت كيست كه اثاث كاخ مرا مىخرد ؟ بعد دستور داد تا متهم خريدار را بيابد و بياورد .
پس از چند روز نگاهبان هشت نفر تاجر را آورد كه چهار تن يهودى و دو ارمنى و دو هندو بودند . نادر پس از استنطاق ابتداء گفت از هريك يك چشم بركنند و پس از آن به گردن هر هشت زنجير گذاشت و بامداد روز بعد دستور داد كه آتش افروزند و اين هشت را به آتش اندازند . دستور اجراء شد ولى آنقدر وحشيانه بود كه حتى دژخيمان از آن بهراسيدند .
[ ص 425 ]
( 1397 )
ص 425 ، سطر 14 : طهماسبقلى خان را مسموم ساخته :
اينمرد از سركردگان ايل جلاير بود و از روزهاى اول كار نادر دست به كار شد و براى پيشرفت مقاصد او خود و ايل سلحشورش را صميمانه وارد عمل كرد « 1 » تا آنجا كه تاريخ نويسان نشان مىدهند وى صميمىترين يار نادر بود منتها سرنوشت شوم
هامش
( 1 ) - عبد الكريم كشميرى مىگويد طهماسبقلى خان مردى كوتاه قد و فربه بود روزى مورد حملهء خوكى قرار گرفت و بر اثر آن نزديك بود كه از بين برود . چون نادر از اين واقعه آگاهى يافت خنديد و گفت عجيب است هميشه برادر كوچك با برادر بزرگ بازى مىكرد چطور شد كه اينمرتبه باهم از در خشم در آمدند .
( از لكهارت )