و نوك تيز و دهانش گشاد است . لب پايين شاه ايران از لب زبرين او بر - آمدهتر است - چشمان نادر برّاق و نگاهش نافذ و صدايش محكم و رساست » « 1 » .
از مجموع اين گفتارها بر مىآيد كه نادر شاه از قدرت جسمى بى - مانندى با بهره بوده است . گرچه بهنگام فراغت از كار و بپايان رسيدن روز پر مشغله ، زندگى نادر خالى از عياشى و تنوع در عشق نبود « 2 » و او در خلوت با زنهاى زيباى « 3 » خود شب را بصبح مىآورد ، ولى باوجوداين چون تربيت معمولى داشت و عادت بعياشيهاى بىبند و بار و مفتضحانهء دربارى نكرده بود ، هيچگاه در اين خوشگذرانيهاى شبانه بجايى برنمىخوريم كه نادر حد اعتدال را از دست داده و بر اثر آن ببنيه و سلامت خود ازين راه صدمه زده باشد .
هركه بزندگى نادر دقيق شود او را سختگير و تند مزاج تشخيص مىدهد ولى با اين همه سختگيرى و تند مزاجى رأفت و مهربانى بيحد او نسبت بمادرش و شاهزادهء شاهرخ ميرزا بسيار قابل ملاحظه است . - او كه قيافهء محزونى داشت گاهگاه نيز شوخى و مهازلة مىكرد مطايبهاش راجع بحمله خوك بطهماسب قلى خان جلاير بىلطف نيست . البته اشتباه نشود كه شوخى - هاى خلوت نادر هيچگاه به كارهاى منظم روز او سرايت نميكرد و با حدى از معاشران شبانه اجازه خروج از حد خود را در ساعات روز نمىداد . « 4 »
هامش
( 1 ) - ملكم مىگويد صداى نادر بسيار قوى و رسا و پر طنين بود . سلطان محمود خان عثمانى چون از اين مطلب اطلاع پيدا كرد و از اهميتى كه اين رسايى صدا نزد نادر داشت باخبر شد . سفيرى خدمت نادر فرستاد كه صداى او نيز در عثمانى بىبديل و نظير بود . روزى بين نادر و نمايندهء عثمانى مسابقهء صدا گذارده شد . نمايندهء عثمانى مسابقه را برد و نادر به او گفت از قول من بپادشاه عثمانى سلام برسان و بگو از اينكه دريافتيم در قلمرو شما يك مرد وجود دارد و شما نيز او را بنزد من فرستادهايد بسيار ممنون و مسرورم .
( 2 ) - مىگويند شبى سه سبوى كوچك شراب مىنوشيد .
( 3 ) - هانوى مىگويد او را سى و سه زن زيبا بحرمسرا بود منهاى زنان ديگرى كه با او سروسرى داشتند .
( 4 ) - ملكم مىگويد دو نفر از رفيقان شب نادر در روز به عادت شبانه راه شوخى پيمودند و نادر را در مسند كار همان بذلهگوى آنات شب پنداشتند ، بيچارگان با اين اشتباه سر خود را بباد دادند . نادر بهنگام كشتن آن دو گفت اين است جزاى آنكه نادر شب را از نادر روز تشخيص ندهد .