فرماندهى چهار هزار ابدالى را داشت شب واقعه با سرداران ديگر افغانى به خدمت نادر حاضر شد . شاه ايران آنها را مخاطب قرار داد و گفت من از نگهبانان ايرانى خود ناراضى هستم شما بايد فردا آنان را دستگير كنيد و اگر احدى از آنها مقاومت كرد از بين برداريد .
آنان قسم خوردند و براى جانبازى سرسپردند . اتفاقا جاسوسى اين مذاكرات شبانه را به اطلاع محمد قلى خان و صلاح خان « 1 » رسانيد و تصميم ابدالىها را به آنها خبر داد .
صلاح خان و محمد قلى خان باتفاق كسان ديگر هم قسم شدند كه در همين شب نادر را از بين بردارند . لذا در دل شب مسلحانه بسراپردهء خاص نادر ريختند تا كار شاه ايران را بسازند .
نادر شاه آنشب را كنار شوقى خانم ، دختر محمد حسين خان قاجار ، مىگذراند و چون توطئهكنندگان بسراپردهء او رسيدند ابهت قيافهء نادر ابتداء آنان را از كار بازداشت ولى محمد قلى خان و صلاح خان با يكى از تصميم گرفتگان مصمم شدند كه كار را يكسره كنند ابتداء خواجهء مراقب را خفه كردند و سپس داخل سراپردهء نادر شدند .
شوقى خانم از صداى پاى آنان از خواب بيدار شد چون شبح صلاح خان را ديد فورا نادر را بيدار كرد . نادر بلند شد و دست بشمشير برد و بصلاح خان حمله كرد هنوز كارى از پيش نبرده بود كه پايش بطناب چادر پيچيد و ضربت نزده به زمين افتاد « 2 » . صلاح خان با ضربت شمشيرى ابتداء يكى از دو دست نادر را قطع كرد ولى بعد ازين عمل وحشت زده بر جاى خود ايستاد .
محمد قلى خان با خونسردى خود را رسانيد و سر نادر را از تن جدا كرد .
قيامكنندگان پس ازين قتل بچادرها رفته هرچه از جواهر ديدند برداشتند و بعد
هامش
( 1 ) - قول پربازن( Pere Bazin )( 2 ) - « بازن » اين زمين خوردن نادر را نقل نميكند