بوسيله دار خود را انتحار كرد . رضا قلى ميرزا كه قضيهء مرگ زن را شنيد بسيار متأثر گرديد و دستور داد تا او را در پهلوى برادرش به خاك سپارند .
بارى دورى پدر با صلابت و تنهايى و خودسرى فرزند بىرقيب باعث شد كه در اواخر مدت اقامت نادر بهند اين شاهزاده بىاعتناء حكم راند و به قصد سلطنت مشغول فعاليت شود كه درين بين نادر فاتحانه بايران برگشت و نقشهاى او را نقش برآب كرد ، گرچه او به اول بار اطاعت امر نادر را نكرد و براى حضور در هرات بعذر بعضى كارها حركت خود را بتعويق انداخت ، ولى بعدا با دوازده هزار سوار زبده به خدمت نادر رسيد ، اين سواران كه بسيار خوش لباس و برگزيده بودند و گارد او محسوب مىشدند مؤيّد قول بدگويان در مورد توطئهء رضا قلى ميرزا بر عليه سلطنت پدر نزد نادر شدند .
نادر براى خاتمه دادن به اين گفتگوها دستور تفرقه و انحلال گارد رضا قلى خان را داد و فرزند را ازين عمل بىنهايت متأثر كرد . - گرچه شب هنگام نادر پسر را بسراپردهء خود برد و با مهربانى رفع كدورت از او نمود . ولى به او گفت كه ايرانيان نمىتوانند تحمل دو دربار كنند بهتر آنست كه دربار يكى و آن من باشد . نادر از شنيدن قتل شاه طهماسب بسيار ناراحت شد و بسردارانش گفت به جهت اين قتل من رضا قلى ميرزا را از نيابت سلطنت خلع كردم و از وليعهدى انداختم .
خلاصه دوران حكومت رضا قلى ميرزا در غياب پدر بسيار بد و موجب ناراحتى اكثر ايرانيان و دشمنى آنها با رضا قلى ميرزا شد . - اين امور از يك طرف و تير خوردن نادر از طرف ديگر و نمّامى دشمنان رضا قلى ميرزا نزد پدر ، نادر را بر آن داشت تا چشم او را درآورد « 1 » . - ملكم مىگويد چون نادر چشم فرزند را درآورد شاهزاده گفت چشم مرا در نمىآورى چشم سلطنت
هامش
( 1 ) - پربازن« Pere Basin »طبيب نادر مىگويد رضا قلى ميرزا در تيراندازى به نادر كاملا بىگناه بود . منتها حركات بچگانه او باعث كور شدنش شد . - او پس از اين عمل چون بهبودى يافت از پدر درخواست كرد كه بمشهد رود .