تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
ميرزا كشته شود و تو بهنگام شاهى بىرقيب باشى . اتفاقا رحيم سلطان مروى نيز نظر او را تأييد كرد . بر اثر آن شاهزادهء جاه طلب جوان سفّاك بر آن شد كه دست به خون شاه طهماسب « 1 » بيالايد . بدينجهت او محمد حسين خان قاجار را به سبزوار ، جايگاه شاه طهماسب ، فرستاد . شاه طهماسب كه از نيت پليد اين مرد آگاه شد بحرمسراى خود پناه برد . قاجار ناجوانمرد در حرمسرا شاه طهماسب را طناب انداخت و چون عباس ميرزا فرزند هشت ساله شاه طهماسب خود را بجنازهء پدر چسباند و زارزار بر مرگ پدر مظلوم خود گريست ، محمد حسين خان با خنجرى او را نيز از پا درآورد . اسماعيل ميرزا فرزند خرد سال ديگر شاه طهماسب ابتدا بوسيله محمد حسين خان بچاه انداخته شد و چون يكى از خواجه‌هاى حرمسراى شاه طهماسب او را از چاه درآورد و فرزند خردسال زارىكنان بسوى جنازه پدر و برادر مظلوم دويد ، محمد حسين خان با غضب هرچه تمامتر به او زخم خنجر زد و از پا درآورد . اين سفاكى به حدى مورد انضجار و دلتنگى سبزواريان واقع شد كه عزاى عمومى اعلان كردند و جنازه پدر و دو پسر را بمشهد بردند . فاطمه سلطان بيگم خواهر شاه طهماسب ، كه زوجهء رضا قلى ميرزا بود ، مدتى از اين جريان خبر نداشت ولى چون گريه مداوم دايهء خود را ديد و سبب آن را جويا شد بواقعه خبر يافت . بر اثر اين اطلاع بقولى باز هر و بقول ديگر
هامش
( 1 ) - بين تهرانىها مشهور است : « بعضى از خون‌ها شگون ندارد » ، مثل اين است كه مصداق واقعى اين مثل خرافى خون شاهزادگان صفوى است چه محمود افغان در يك روز صد و پنجاه و اند نفر شاهزاده بىپناه صفوى را كشت ولى دير نپائيد كه خود به مرض مهلكى گرفتار آمد كه نجاست خود را مىخورد و آن قدر مرض او شدت كرد تا او را كشتند و از شرش رها شدند . اشرف افغان كه دست به خون شاه سلطان حسين يازيده بود بغريبى و در بدرى در صحارى گرمسير افغانستان با گلوله‌اى از پاى درآمد . نادر كه در برانداختن صفويان كوشا بود و در واقع او خاندان صفوى را از بين برد در فتح آبا قوچان سرش گوى بازى طفلان شد . بالاخره رضا قلى ميرزا كه اقدام بقتل شاه طهماسب و كودكان مظلوم او كرد بخوارى چشم و بزارى جان داد . فاعتبروا يا اولى الالباب