( 1385 )
ص 417 ، سطر 11 : ممضى
[ م م ضا ] ( اسم مفعول باب افعال ) . امضاء شده ، پذيرفته شده ، مورد قبول واقع شده .
( 1386 )
ص 417 ، سطر 16 : مآرب
[ م عا ر ب ] ( جمع ، صيغه منتهى الجموع ) . حاجتها .
نيازمنديها ، احتياجات . ( از اقرب الموارد ) .
[ ص 418 ]
( 1387 )
ص 418 ، سطر 1 : نيام
[ ن يا م ] ( اسم ) . غلاف شمشير و كارد و خنجر .
( از آنندراج ) .
( 1388 )
ص 418 ، سطر 18 : دورمه
[ د و ر م ] ( اسم ) . لغتى است تركى بمعنى باج ، خراج ، عوارض ، ماليات .
[ ص 419 ]
( 1389 )
ص 419 ، سطر 18 : كتك
[ ك ت ك - يا - ك ت ك ] ( اسم ) . عصا ، چوبدستى ، عصاى كوتاه ، عصاى تاديب .
( از ناظم الاطباء ) .
( 1390 )
ص 419 ، سطر 21 : غراب گردن
[ غ ر ا ب گ ر د ن ] ( تركيب اضافى ) . پشت گردن ، پسسر . ( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 420 ]
( 1391 )
ص 420 ، سطر 16 : نصر الله ميرزا با شاهرخ ميرزا . . . روانه كلات :
پربازن
( Pere Bazin )
مىگويد : نادر بهريك از فرزندان خود تكليف شاهى كرد ولى آنها از وحشت پدر جوابى ندادند .
[ ص 421 ]
( 1392 )
ص 421 ، سطر 5 : رضا قلى ميرزا كه فرزند مهين و ارشد اولاد بود :
نادر به عكس صفويان فرزندان خود را بخواجگان و حرمسرايان نمىسپرد تا از مردى بآداب زنان گرايند و به آنها آن رسد كه بشاهزادگان اواخر عهد صفوى رسيد « 1 » ، بالعكس او آنانرا از كوچكى در بين لشكريان تربيت مى - كرد و چون خودش دوران جوانى را بدربدرى و سختى گذرانده بود و مى - دانست اينگونه سختيها تا حد زيادى موجب صلابت نفس جوان مىشود
هامش
( 1 ) - نماينده مقيم گمبرون اين نوع تربيت طفل را بوسيله نادر نشانه وسعت فكر او مىداند .
( از لكهارت )