« آنندراج » نيز براى آن معنايى نظير همين معنى آورده و مىگويد « اثيراخسيكتى » نيز در بيت زير از كلمهء « مترس » همين معنى را قصد كرده است :
بدان حصار گروهى پناه برده همى * ز ترس قالب بىروح چون مترس حصار
از مترادفهاى كلمه « منطريس » يا « مطريس » در اطلاقات « جهانگشا » معنايى شبيه به معناى فوق فهميده مىشود ولى بر حقير معلوم نشد كه آيا اصل اين كلمه « منطريس » است يا « مطريس » و نيز « مطريس » همان « مترس » است يا كلمهء ديگر .
[ ص 410 ]
( 1371 )
ص 410 ، سطر 20 : چورس « 1 »
[ چ ر س ] ( اسم خاص ) . دهى است از دهستان چاى پاره بخش قره ضياء الدين خوى ، در 7 كيلومترى جنوب خاورى قره ضياء الدين و 3 كيلومترى خاور شوسهء خوى به قره ضياء الدين .
( از فرهنگ جغرافيايى ايران جلد 4 ) .
( 1372 )
ص 410 ، سطر 20 : محمودى
[ م ح مو د ى ] ( اسم خاص ) . نام طايفهاى از اكراد است كه در « پسك » « 2 » و « ماكو » « 3 » سكنى داشته و قلعهء ماكو از مساكن آنها بوده است اين طايفه از پيروان مذهب يزيدى بودهاند .
به « عالم آراى عباسى » صفحات 678 و 687 و 688 و 721 چاپ دوم و دايرة المعارف اسلامى « ذيل كلمهء يزيدى » رجوع شود .
[ ص 411 ]
( 1373 )
ص 411 ، سطر 2 : ختا « 4 »
[ خ - يا - خ تا ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است در آسيا بحدود زير :
جنوب : چين و تنكتاش ؛ مغرب : ديار تركستان و مغول ؛ شمال :
هامش
( 1 ) - مينورسكى در تعليقه بر تذكرة الملوك اين ده را بكنار چپ رود قطور و نام ارمنى باستانى آن را« Chvash - Rot »مىآورد - او بسال 1904 ميلادى از اين ده ديدن كرده است .
( 2 ) - مينورسكى اين محل را « پشك » ذكر مىكند و آن را قلعتى كوچك و قديمى بجنوب درياچهء اروميه بين ساوجبلاغ ( مهاباد ) واشنويه مىآورد . ( تعليقه بر تذكرة الملوك صفحهء 190 )
( 3 ) - ماكو بساحل ارس و در ضلع جنوب غربى نخجوان و جنوب شرقى كوه آرارات واقع شده است . ( تعليقه بر تذكرة الملوك 192 )
( 4 ) - در بستان السياحة آمده كه اهل ايران اين كلمه را با « طاء » مىنويسند .