قرب يورت آوارها . - و اين كلمه نام قوم مغولى مقيم به اين مكان نيز است .
( 1362 )
ص 403 ، سطر 20 : گوگجهدنكر
[ ؟ ] ( اسم خاص ) . اين نام بىشك غلط و صحيح آن « گوگچه تنگيز » و « گوگچه دنگيز » است ، و آن نام ييلاقهايى است بحوالى درياى « گوگچه » ، كه چون از تفليس به قصد « گوگچه تنگيز » به حركت آييم مسير ما از « سمخوت » و ييلاقهاى « ميدانجوق » مىگذرد .
بصفحات 662 و 901 و 903 و 921 « عالم آراى عباسى » چاپ دوم رجوع شود .
( 1363 )
ص 403 ، سطر 21 : خانقى
[ خا ن قى ] ( اسم خاص ) . نام نقطهايست بايروان جنوب درياچهء گوگچه و شمال آرپهچاى . - قلعهء ايروان تقريبا در امتداد غربى خانقى قرار گرفته است .
[ ص 405 ]
( 1364 )
ص 405 ، سطر 4 : آقجه قلعه
[ عا ق ج ق ل ع ] ( اسم خاص ) . اين نام در عالم آراى عباسى « آقچه قلعه » آمده و آن نام ناحيتى است بر ضلع شمالى رود ارس ، از توابع « چخورسعد » « 1 » و مركز قزاقهاى مقيم قفقاز .
بصفحات 667 و 688 و 742 « عالم آراى عباسى » رجوع شود .
( 1365 )
ص 405 ، سطر 15 : كسيب « 2 »
[ ك سى ب ] ( اسم ) . لغتى است تركى بمعنى : غنيمت ، مال غارتى ، آنچه از خصم بدست آيد .
[ ص 406 ]
( 1366 )
ص 406 ، سطر 10 : خفقان
[ خ ف قا ن ] ( مصدر ) . طپيدن دل .
( از آنندراج ) .
( 1367 )
ص 406 ، سطر 10 : مسلول
[ م س لو ل ] ( اسم مفعول ) . بركشيده شده و برآورده
هامش
( 1 ) - كلمهء آذربايجان در قديم به « تبريز » و « چخور سعد » و « قراباغ » و « شيروان » اطلاق مىشد . چخور سعد همان « ايروان » كنونى است . رجوع بصفحات 188 و 187 تعليقه بر تذكرة الملوك منيورسكى شود .
( 2 ) - مصدر آن را اهل لغت « كسماق » مىدانند بمعنى « بريدن » و بريدن درينجا اعم از « قطع كردن » يا « جيب بريدن » است . - بنابراين « كسيب » بمعنى « بريده شده » است كه مجازا در معنى فوق مىآيد .