شده ، منه : « سيف مسلول » . - كسى كه او را مرض سل باشد .
( از آنندراج ) .
( 1368 )
ص 406 ، سطر 15 : خاچين « 1 »
[ خا چى ن ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است بين شكى و درپاچه « گوگچه » .
[ ص 407 ]
( 1369 )
ص 407 ، سطر 1 : آيدين دده
[ ؟ ] ( اسم خاص ) . اين نام به اين شكل غلط و صحيح آن « آيدين » [ عا ى د ى ن ] است ، و آن نام ولايت و نام مركز آن ولايت است بعثمانى . مركز اين ولايت بعدها از « آيدين » به « ازمير » منتقل شد يعنى به نقطهاى كه در 115 كيلومترى جنوب شرقى « آيدين » واقع است و آيدين - كه در 37 درجه و 50 دقيقه و 41 ثانيه عرض شمالى و 23 درجه و 31 دقيقه و 10 ثانيه طول شرقى بوده يكى از شهرستانهاى اين ولايت بشمار آمده است « 2 » .
به « قاموس الاعلام تركى » رجوع شود .
[ ص 408 ]
( 1370 )
ص 408 ، سطر 14 : منطريس
[ ؟ ] ( اسم ) . اين كلمه در فرهنگهاى مرجع يافت نشد .
در بعضى از نسخ « جهانگشا » و ترجمهء تاريخ « سرجان ملكم » و « تاريخ كرمان » ( سالاريه ) به صورت « مطريس » آمده است ولى دو نسخهء « ط » و « ح » آن را « منطريس » ذكر كردهاند .
در فرهنگ « دمزن »
( Desmaisons )
كلمهء « مترس »
[ Metres ]
به
« Rampart »
ترجمه شده كه بمعنى « خندق » و « سور » و « خاكريز » و « ديوار دور قلعه » است . فرهنگ دزى
( Dozy )
ذيل كلمهء « تراس » دو كلمهء « مترس » و « مترسه » را نيز
« Rampart »
ترجمه كرده است .
« ناظم الاطباء » كلمهء مترس
[ Matras ]
را « گنكرههاى چوبين يا گلين ديوار قلعه كه در هنگام لزوم بر سر دشمن اندازند » معنى كرده و
هامش
( 1 ) - مينورسكى آن را « خچن » ذكر كرده است ( تاريخچهء نادر شاه 104 )
( 2 ) - شيروانى ازين محل ديدن كرده و ضمن تمجيد از انجير آن ، ساير ميوههاى سردسيرى و گرمسيرى آن را مىستايد و مىگويد چون « آى » در تركى بمعنى « ماه » است « آى دين » بايد بمعنى « ماه دين » باشد .
« بستان السياحه »