عليشكر از جانب ميرزا جهانشاه مأموريت يافت كه بنزد شاهرخ رود و قرار صلحى بين آنها گذارد ، ولى هنوز بهرات نرسيده بود كه خبر مرگ شاهرخ را شنيد و بسرعت بهمدان بازگشت و در آنجا امارت مستقلى تشكيل داد . اين شخص بعدها بدست حسن بيك آققونيلو كشته شد .
به « مآثر رحيمى چاپ هند » رجوع شود .
[ ص 401 ]
( 1358 )
ص 401 ، سطر 12 : كنگاور « 1 »
[ ك ن گا و ر ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است بكردستان با حدود زير :
شمال : سنقر ؛ مشرق : همدان ؛ جنوب : هرسين ؛ مغرب : صحنه ؛ محصول آن غلات و توتون و پنبهكاريست . زراعت آن با آب رود و مركزش بنام كنگاور است كه موقعيت مهم نظامى دارد .
( از جغرافياى سياسى كيهان ص 454 ) .
[ ص 402 ]
( 1359 )
ص 402 ، سطر 17 : آخكلك « 2 »
[ ؟ ] ( اسم خاص ) . نام نقطهايست بين قارص و بردع ؛ يعنى اگر از قارص به قصد بردع به حركت آييم و مسير ما از گنجه بگذرد ابتداء به « اخل تسيخه » « 3 » و سپس به « اخل كلكى » و بعد به گنجه و از آنجا به بردع خواهيم رسيد .
( 1360 )
ص 402 ، سطر 22 : گورى
[ گو ر ى ] ( اسم خاص ) . نام قصبهايست به كارتيل گرجستان .
اين قصبه حاكم نشين قديم سلاطين كارتيل بوده است .
بصفحات 87 و 235 و 877 « عالم آراى عباسى » چاپ دوم رجوع شود .
[ ص 403 ]
( 1361 )
ص 403 ، سطر 3 : جنگتاى « 4 »
[ ؟ ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است باقصاى داغستان در
هامش
( 1 ) - « حمد اللّه مستوفى » و « ياقوت » آن را « كنگور » ضبط كردهاند .
( 2 ) - بعضى از متون جهانگشا آن را « آق كلك » و مينورسكى « اخل كلكى » و كشميشاف ( ضمن وقايع سال 1770 ميلادى ) « آخال كلكى » نام برده است .
( 3 ) - همان « آخسقه » است كه قبلا گذشت .
( 4 ) - در بعضى از نسخ جهانگشا » « چنگتاى » و « تاريخ داغستان » ( نسخ خطى كتابخانهء ملى بشمارههاى 518 و 2368 ) اين كلمه را « جنكوتاى » آورده و مىگويد اين كلمه مغولى است .
بنابر قول تاريخ داغستان اين كلمه ابتداء نام طايفه مغولى بوده كه در اين يورت مقيم شدند و سپس به خود آن يورت اطلاق شده است .