گندم و جو گذران مىكنند . در خانقين پل بزرگ و محكمى است كه شاهزاده محمد على ميرزا در ايام ولايت خود بكرمانشاهان ساخت و چون آن پلى بعراق نيست . در خانقين به اين روزگار ( روزگار منشى بغدادى ) كاروانسراى بزرگى است كه حاجى على خان كرد زنگنه ، حاكم سابق كرمانشاهان ، آن را ساخته است . - خانقين فعلا داراى شش قريه است .
( از رحلهء منشى بغدادى صفحهء 40 متن عربى ) .
( 1324 )
ص 387 ، سطر 12 : شهروان « 1 »
[ ش ه ر و ا ن ] ( اسم خاص ) . چون از بغداد به طرف كرمانشاهان به حركت آييم پس از هشت فرسخ به بعقوبا مىرسيم و اگر راه بين بغداد و كرمانشاه باز ادامه داده شود پس از هفت فرسخ بشهروان خواهيم رسيد . بين راه غير از دو پل كوچك رباط و خانى ديده نمىشود .
شهروان محلى است نسبة آبادان كه از شط دياله مشروب و داراى سه دهكده است كه اهميت كشاورزى دارند . بيكفرسخى شهروان آثار شهر بزرگى است كه محيطش دو ميل ولى نامش را نشناختهاند . شايد يكى از شهرهاى هفتگانه سلاطين قديم ساسانى باشد .
( از رحلهء منشى بغدادى صفحات 37 و 38 متن عربى ) .
[ ص 388 ]
( 1325 )
ص 388 ، سطر 2 : منافرت
[ م نا ف ر ت ] ( مصدر باب مفاعله ) . داورى كردن با كسى در حسب و نسب ، مفاخرت كردن و نازيدن بر او . ( از ناظم الاطباء ) .
( 1326 )
ص 388 ، سطر 9 : نميقه
[ ن مى ق ] ( صفت مشبهه ، اسم ) « 2 » . مكتوب ، رساله .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 389 ]
( 1327 )
ص 389 ، سطر 3 : معارج
[ م عا ر ج ] ( جمع ، صيغه منتهى الجموع ) . نردبانها ، مصعدها .
( از ناظم الاطباء ) .
هامش
( 1 ) - در « رحله منشى بغدادى » اين نام « شهربان » ضبط و در پاورقى آن كتاب اصل « شهربان » « شهربانو » تشخيص داده شده است ، و آن نام زن يا لقب يكى از زنان پادشاهان ساسانى است .
( 2 ) - در اصل صفت مشبهه بوده ولى در معناى اسمى استعمال شده است .