( 1309 )
ص 374 ، سطر 8 : تطرق
[ ت ط ر ر ق ] ( مصدر باب تفعل ) . منشعب شدن ، جدا شدن .
( از اقرب الموارد ) .
( 1310 )
ص 374 ، سطر 16 : ولا
[ و لا ] ( مصدر ثلاثى مجرد ) . دوستى ، محبت .
( از آنندراج ) .
[ ص 375 ]
( 1311 )
ص 375 ، سطر 15 : علامى
[ ع ل لا مى ] ( صفت نسبى ) . « 1 » نيك دانا ، بسيار عالم .
( 1312 )
ص 375 ، سطر 15 : فهامى
[ ف ه ها مى ] ( صفت نسبى ) . بسيار فهيم ، بسيار دانا .
[ ص 376 ]
( 1313 )
ص 376 ، سطر 12 : مقرنس
[ م ق ر ن س ] ( اسم مفعول ) . عمارتى كه آن را به صورت قرناس ساختهاند ، قرناس [ ق ر نا س ] بينى كوه است . بدين ترتيب مراد از مقرنس عمارت بلند و بناى عالى و مدوّر است .
( از آنندراج ) .
[ ص 380 ]
( 1314 )
ص 380 ، سطر 15 : قومان
[ قو ما ن ] ( اسم خاص ) . نام يكى از اقوام كوچك ترك است كه در قرن يازدهم ميلادى بجنوب روسيه « 2 » يورت گزيدند و به زمان مغولان بمجارستان هجرت كردند و مجاران در كشور خود به آنها جا و مسكن دادند و بتدريج خوى مجارى پذيرفتند و سلسلهء مماليك ( پادشاهان مصرى ) ازين قبيلهاند . ( از قاموس الاعلام تركى ) .
( 1315 )
ص 380 ، سطر 15 : نقاى « 3 »
[ ن قا ى ] ( اسم خاص ) . نام طايفهاى از تاتارهاى شرقى است كه در يورتى بين بحر خزر و بحر سياه سكونت دارند . در زمان حكومت مغولان و بعد از چنگيز خان اين طايفه تحت استيلاء مغولها در آمدند و مسلمان شدند . بعدها محل و يورتشان از جنوب و مغرب و شمال توسعه يافت و شمالا تا رود ولگا رسيد . عثمانيها و پس از آنها روسها بر اين طايفه حكومت
هامش
( 1 ) - اين كلمه مركب از « علام » عربى و « ياى » تفخيم است كه در صفات نسبى به كار مىآيد .
( 2 ) - يورت آن دستهاى از آنان كه بمجارستان نرفتند در قرب يورت طوايف چركس است .
مينورسكى مىگويد تركها اين طايفه را « قوميق » مىنامند ( پاورقى صفحهء 92 تاريخچهء نادر شاه ) .
( 3 ) - در قاموس الاعلام اين نام « نوغاى » ضبط شده و در تاريخ داغستان نسخهء خطى كتابخانهء ملى بشمارهء 2368 آن نيز « نوغاى » آمده است .